۱۳۸۹ يکشنبه ۱۴ شهريور : امروز
2010- September-5
دسته ها
کهکشان علم (2)
طرح ها و کاریکاتورهای من (18)
خاطرات طبیبانه ی من (21)
ترانه عکس های خیابانی (11)
سینما،ققنوس خیال و رئآل (6)
خرده اندیشه ها (8)
کتاب و موسیقی ناب (3)
گاه نوشته ها (6)
دل نوشته ها (4)
نما طنزهای طبیبانه (4)
لبخند و تلخند (4)
کلام کمال، کمال کلام (17)
شعر، سمفونی واژه ها (10)
مقالات
شگفتی های روح و ذهن و کالبد انسانی (8)
رمز و رازهای روانشناسی انسان (10)
لینک های زعفرانی به دهکده جهانی
قدیمی ترین نسخه های پزشکی تاریخ جهان(یک پزشک)
از افطار تا سحر(دکتر محسن مداح)درباره ی:زشت و زیبای روزه داری
مصاحبه ی رضا مجلسی(مستندساز برجسته ی گیلانی) با سایت"سینما تجربی"
تصاویر پانورامائی سه بعدی بسیار زیبا و 360درجه از مکان ها و موقعیت های توریستی و دیدنی در دنیا
پیوندها
مرکز طب روان- تن دکتر دیپاک چوپرا
گنجور(آثار سخن سرایان پارسی گو)
ماهنامه ي پزشكان گيل
محمود طیاری(ادبیات)
دکتر علی حیدری(گلهای زندگی/شعر)
دکتر مریم اسحاقی(بی تابانه ها)
توکا نیستانی(کاریکاتوریست)
آوای موج(سارا رها)
دکتر مسعود جوزی(آ باکلاه)
یک پزشک(علیرضا مجیدی)
شورای هماهنگی پزشکان عمومی گیلان
لغت نامه ی دهخدا
فرهنگ معین
حافظ مستانه
نگاه دوست
مهدی الماسی   در   "طب روح"  :
مونا جمشیدی نسب   در   "من سالار"  :
موریس شفقی   در   "آهن و عشق"  :
سایر دوستان
 سینمای ناب
شاهزاده ی ایرانی:شن های زمان
شاهزاده ی ایرانی:شن های زمان
اگه میتونی منو بگیر!
اگه میتونی منو بگیر!
رستاخیز
رستاخیز
لحظه ی اکنون
مقاله ی «طب روح» در باره ی اندیشه های معنوی دکتر بهرام الهی(متخصص جراحی کودکان در فرانسه و مولف کتابهای مرجع آناتومی دانشکده های پزشکی) و کم و کیف تعالی روحی انسان/      "غول صفر و یک چشم"در باره ی زشت و زیبای کامپیوتر، اینترنت، وبلاگ نویسی و ...ا    مقاله ی «بازی ها» در دو پاره ی (1) و (2) در باره ی کم و کیف هزارتوی کارگردانی "کانون هوشمندی بیکران" یا به تعبیر عامیانه "خدا"، و بازیگری "انسان" و تعامل این دو برهم، بر اساس فیلم های «ترومن شو» و «بازی»ا    سری مقالات «هوش و بهره ی هوشی» به ترتیب:«هوش انسانی» / « دژ هوش ربا» در کم و کیف هوش /  «ترازوی هوش پیما» (1)، (2) و (3) در کم و کیف آزمون های بهره ی هوشی /«نسخه ی هوش افزا» در راه های تقویت هوش با: ورزش ذهن، ورزش جسم و تغذیه ی ناب    مقاله ی «کارد اختلال، پنیر روان» در باره ی آمار بیماریهای روانی در جامعه ی انسانی که نگاهی است به گوناگونی کمی و کیفی اختلالات روانی    نشانگان پیر کودکی یا سندرم «پروگریا»، یک بیماری بسیار نادر که در آن کودک با سرعتی در حدود شش تا هشت برابر روند طبیعی، پیر می شود    کپی کردن مقالات، نوشته ها وعکس های این سایت در صورت آوردن لینک و نام این قلم مانعی ندارد، اما کپی ناقص بخشی از آنها بویژه به منظور نقد و تفسیر شخصی با اصول کپی رایت و اصول اولیه ی حفظ حریم و احترام انسانی در تضاد است ، با سپاس    مقاله ی «من سالار» در مورد اختلال شخصیت خوددشیفته یا نارسی سیستیک/      مقاله ی «سادیسم» در مورد اختلال شخصیت سادیستیک یا دیگرآزار    مقاله ی «برای زنده ماندن بکش» در مورد بازیهای ویدیوئی و کامپیوتریو اثرات مثبت و منفی آنها بر جسم و روح و روان کودکان و نوجوانان    
نما طنزهای طبیبانه
« ۱۳۸۹/۴/۱
«ویلیام تل» بر تخت روانکاوی
اول:همزمان با دوران ‌‌استیلای مغولان برایران، درسالهای آغازین قرن چهاردهم میلادی، «ویلیام تل» که یک آهنگر سویسی بسیار دلیر و شریف بود به قیامی برضد بیگانگانی که کشورش را زیر دیکتاتوری خود داشتند بر می خیزد. داستان از آنجا به اوج می رسد که «گسلر» که والی بیگانه‌ی سویس ونماینده ی امپراتوری ژرمن بود، کلاهش را در‌میدان اصلی شهر بر تیرکی می آویزد و برای اعمال تحقیر و تسلط بیشتر بر مردم، آنها را وا می دارد وقتی رد می شوند به احترام کلاه از سر برگیرند. تل تن به این خواری نداده، هربار‌بدون کرنش از کنار آن تیرک کذایی می گذرد...دوم:یک اشتباه رایج در بین مردم عادی و حتی فرهیختگان این است که روانپزشک یا روانکاو در برابر بیماریهای روانی بگونه ای مصونیت دارد یا باید داشته باشد. انگار انتظار داشته باشیم که یک مکانیک هیچگاه موتور اتوموبیلش خراب نشود و یک دندانپزشک هیچگاه دندانش نپوسد...کاریکاتور زیر از «مانا نیستانی»...
« ۱۳۸۹/۱/۲۱
چکش درمانی!
«كار» اگر با «عشق» و «دانش» در آميزد، «هنر» محض پديد مي‌آيد.در لغت نامه دهخدا در تعريف «كار» آمده: به آنچه از شخص يا چيزي صادر گردد و آنچه شخص خود را بدان مشغول سازد و فعل و عمل وكردار، و در تعريف «هنر» آمده: علم و معرفت و دانش و فضل و فضيلت و كمال...اما اگر به معجون «كار-عشق- دانش» چاشني «اخلاق» بزنيد، اكسير «هنر انساني» بدست خواهد آمد...در نماي اول بيمار با يك برآمدگي در فرق سر به پزشك مراجعه مي‌كند.در نماي دوم پزشك با ضربه ي نوعي چكش پلاستيكي برروي برآمدگي، آنرادر يك چشم بهم زدن به درون مي‌راند و محو مي‌كند...
« ۱۳۸۸/۱۱/۱۹
کینو/چرخ و فلک بیمار-پزشک-دارو
«هنرهاي تجسمي» گروهي از هنرها هستند كه براساس حس بينايي و ادراك وراي آن در مخاطب اثر، ساخته و پرداخته مي‌شوند. هنرهايي چون نقاشي، مجسمهسازي، طراحي، عكاسي، گرافيك، طراحي صنعتي، معماري و طراحي داخلي و ...كاريكاتور از واژه‌ي «كاريكاره» (Caricare) ايتاليايي به‌معناي زياده بار كردن، اغراق كردن يا چيزي را با آب و تاب تعريف كردن، گرفته شده است. هر چند گفته مي‌شود فردي به نام موسيني...جواكوين لاوادو (Joaquin lavado) كه همه او را با نام هنري كينو (Quino) مي‌شناسند، بي‌شك يكي از بزرگ‌ترين و خوش‌شيوه‌ترين كاريكاتوريست‌هاي دنياست. سواي جذابيت و اهميت موضوعات كاريكاتورهايش، او آن‌چنان استادانه از شيوه‌هاي تصويرگري در كارهايش بهره جسته كه...
« ۱۳۸۸/۱۱/۵
کودک-هیولا
دنياي كودكان در جنگ و صلح، در فقر و ثروت، در ايران و لبنان و آلمان و... و در هر عصر و زماني هميشه سرشار بود از دشت و گل و درخت و دوچرخه و عروسك و دويدن‌هايي بي‌هدف كه انگار تمامي ندارد. اما كودك امروز در تارهاي درهم تنيده‌ي ماهواره‌ها و اينترنت و بازي‌هاي كامپيوتري و پلي‌استيشن و پي. اس. پي و... رفتارها و پندارهاي كودكانه‌اش پيش از جوانه زدن مي‌خشكد و بيش از شكوفايي مي‌پژمرد. در جايي خواندم كه امروز نامناسب‌ترين فيلم‌هاي ترسناك براي كودكان نه فيلم‌هاي حادثه‌اي يا تريلر كه فيلم‌هاي خبري است! چرا كه ......
پری از سیمرغ

مردی ناخوش آواز با صدای گوش خراش هر روز در گذری قرآن می خواند. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:چه میزان بابت این خواندن، ماهیانه اجرت می گیری؟ گفت: هیچ! گفت: پس چرا می خوانی؟  گفت: برای رضای خدا می خوانم!  گفت: برای رضای خدا مخوان!!ا

مثنوی/مولوی

براده های اندیشه

نوشته ای بر دل و ذهن می نشیند که فاخر، موجز، مرتبط و متین باشد. نگاشته ی چنین قلمی به سبکی، دور خیزی و باروری قاصدک خواهد بود. درهم پیچیدگی های چندوجهی و ساده گی های تک وجهی کلام، هر دو آفت میوه ی قلم اند و به افتادن از دو سوی بام می مانند


یادداشت های خودمانی
89/6/14
عصرا پیاده سوار می رم مطب تا یه نمه کالری بسوزونم و یه هوایی بخورم و پشت میز نشینی تنبلم نکنه. توی هفته هم اگه این بانک و اون اداره و این جا و اونجا کار داشته باشم، اگه خیلی دور نباشن پیاده میرم.یه روز جهنمی امسال عدل تو گرمای 37 درجه ی نیمه ی مرداد تو تاکسی و ترافیک سنگین خیابون سعدی قفل شده بودیم. حسابی جوش آورده بودم و پشیمون شدم که با ماشین و خنکای کولر و نوای موسیقی اش نرفتم که یهو چشمم افتاد به دو تا کارگر که با عرقچین روی پیشونی و خیس عرق، بیل به دست پشت یه وانت، روی یه کپه ی قلوه -قیر داغ واستادن و دارن خالی شون می کنن تو خیابون برایآسفالت. از خودم خجالت کشیدم که بیست سی دقیقه گرما رو از سرمای کولر خونه تا کولر مطب طاقت ندارم و دارم نق می زنم.کاش به جای اینکه همش به دو طبقه بالاتر از خودمون نگاه کنیم گاهی یه نگاه هم به دو طبقه پائین تراز خودمون بندازیم تا جامونو گم نکنیم
Copyright right © 2010 human-puzzles.ir . All rights reserved
Powered by : Mahyanet.com