|
غول صفر و یک چشم
01- EYED MONSTER

تذکر مهم(1): هر گونه شباهت بین نمونه های زیر و افراد واقعی اتفاقی است و این نظرات صرفا نتیجه ی تجربه ی من از «9 ماه» حضور جدی در اینترنت است، زمانی که یه سلول تخم به یک نوزاد کامل تبدیل می شود. نوزادی که فکر می کند از زندان رحم به دنیای آزاد قدم گذاشته است و خیلی زود می فهمد که کاملا اشتباه کرده است!
تذکر مهم تر(2): چون بر این باورم که «هر چیزی خوبش خوبه»، طبعا نظرات زیر در مورد فضای غالب بر دهکده ی جهانی این غول صفر و یک چشم است، و بویژه وبلاگستان ایرانی، نه همه ی آن. سروران عزیزبه دل نگیرند.
تذکر خیلی مهم تر(3): تضمین نمی کنم که با خواندن این نوشته حالتان بد نشود، حقیقت همیشه مثل قهوه، تلخ است اما اگر تا به آخر بنوشید بیدار نگاهتان می دارد.
دیباچه:«واژه ها» چیزهای بامزه ای هستند، از آنچه قرار است با آنها بیان شود، تا آنچه واقعا نماینده ی معنایی شان هستند گاهی از زمین تا مریخ فاصله وجود دارد. برای نمونه وقتی می گوئید «عشق»، آنچه به نظر می آید دوتا دختر و پسر ترگل ورگل اند که چسبیده به هم در یک خیابان بارانی در شبی خاطره انگیز راه می روند ، اما «عشق» در حقیقت آن جذبه ای است که یک پیرزن و پیرمرد تنها را به این برمی انگیزد که زیباترین لحظاتشان زمانی باشد که در کنار هم روی نیمکت یک پارک نشسته اند .
اکنون چند واژه ی کلیدی در دنیای رایانه و اینترنت را با دیدی واقعی دوباره تعریف می کنیم:

اینترنت:
به چند معنی و مفهوم است:
1.شبکه ای است الکترونیکی که در آن همه همدیگر را پیدا و خودشان را گم می کنند!
2.یکجور تار عنکبوت بین رایانه ای است که وقتی کاربر محو زیبایی های قطرات شبنم روی آن است، با نیش عنکبوتش بی حس شده و گرفتار پیله ی تارهای آن می شود.
3. یک نوع بازار شبانه روزی که در آن فروشندگانی از تمام دنیا غرفه دارند و اگر بخواهید یک مجسمه ی چوبی از قورباغه بخرید به شما یک ملیون جورمجسمه چوبی شیر و گاو و پلنگ و خرس و گوریل و فیل پیشنهاد می کنند و شما سرانجام شنگول و راضی با یک ساک پر از مجسمه از آنجا برمی گردید، بی آنکه حتی یادتان بیاید که فقط یک مجسمه ی چوبی قورباغه می خواستید که آخرش هم نخریدید!
4. یکجور هزارتوی بی در و پیکر که اگر یک تابلو را عوضی بخوانید و یک جاده را عوضی بروید تا به خودتان بیائید سر از یک شهر یا کشورعوضی درمی آورید.
5.یک جهان-شهر الکترونیکی که پر است از شهربازی، قمارخانه، کلوپ شبانه، کافه تریا، بار، خلاف خانه و... که کتابخانه ها، بیمارستان ها، معابد و هنرکده ها براحتی لابلایشان گم می شوند.
5. یکجور کلان شهر باکلاس بی اخلاق که ساکنینش خیلی محترمانه و براحتی و بدون اجازه، نوشته ها و طرح هایتان را می دزدند و در کافه ی خودشان به نقد و حراج و نمایش می گذارند.

وبلاگ:
یک فضای الکترونیکی مجازی که در آن آدم های مختلف از سراسر دنیا با هم گفت و گو می کنند و ایده ها و آرزوها، دلمشغولی ها و دلتنگی ها و نظراتشان را درمورد کارهای مختلف هنری، ادبی، سیاسی،اجتماعی و ...با هم در میان می گذارند.
اما در کاربری رایج خود این واژه به این معانی است:
فغان کده، آه و ناله سرا، غرغرکده، من منم سرا، پاتوق بچه های محل یا کلبه ی من و دوستای نازم!، نرم افزار کده ی فرجی، دانلود سرای سرقتی، سرای« یا تو یا هیچکس دیگه» ،کارناوال یا بالماسکه ی مجازی، شهر بازی مجازی، خلاف کده ی 18+، «تورو خدا نوازشم کنین» کده ی مجازی، یک گونی جوک و اس ام اس و عکس از یه ملیون مورد جالب توی دنیا برای بیکاره های اینترنتی
- خانه ای به ظاهرشخصی با ارتباطات الکترونیکی جهانی که در آن می توان از دلتنگی برای گربه ی ملوستان که دوساعت است گمشده، و ازبد و بیراه به دوست پسر یا دوست دختری که ترکتان کرده گرفته تا فیلمی از لیز خوردن دوستتان روی زمین یخی را با تمام دنیا به اشتراک بگذارید.
- جایی که فکر می کنید حیاط خلوت خانه تان است بنابراین با رکابی یا تاپ و شلوارک در آن روی صندلی راحتی تان لم می دهید و لیموناد می نوشید در اما در واقع پارک جلوی خانه تان است که همه ی مردم دارند بروبر نگاهتان می کنند.

مدیر وبلاگ:
1. کسی که فکر می کند راننده یا مدیر قطار است اما در واقع کارگری است که باید مدام ذغال سنگ توی کوره بریزد تا قطار راه برود!
2. کسی که با حرارت تمام دانسته ها و هنرش را برای یک استادیوم آدم مطرح می کند که بیشترشان دارند برای خودشان تخمه می شکنند، چرت می زنند، فست فود می خورند، جوک های جور و ناجور برای هم تعریف می کنند یا آنقدر عکس های جالب به هم نشان می دهند که دیگر حالشان از شنیدن یا دیدن آنها بهم می خورد!
3. کسی که دارد برای مردم کوچه و خیابان که حال و حوصله ی خودشان را هم ندارند با ویولونش قطعه ای از باخ می نوازد، در حالیکه مردمی که موسیقی کلاسیک را می فهمند در آمفی تئاتر شهر به انتظار نشسته اند!
4. کسی که حاضر است برای کسانی که نوازشش کنند، دست راستش را هم بدهد!
5. کسی که به جای خواندن کتابها، شنیدن موسیقی، یا دیدن فیلم های کلاسیک و وزین می رود جدیدترین و پرسر و صداترین شان را می شنود و می بیند تا برای مخاطبینش «به روز» یا به گفته ای نتی ها «آپ تو دیت» باشد.
6. کسی که اگر یک روز آمار سایتش پائین بیاید احساس بدبختی می کند و بدتر از آن اینکه اگر آمار سایتش بالا برود احساس خوشبختی می کند!
7. کسی که خودش رابه آب و آتش می زند تا از سایت های معروف دنیا نرم افزار و برنامه و خبرهای جالب جالب جالب بدردبخور و بدردنخور ترجمه کند و بریزد توی سایتش تا هزار- هزار و پانصد کاربرش که حال سر زدن به سایت های اصلی یا سواد ترجمه از متن اصلی را ندارند ول نکنند بروند سراغ یک سایت دیگر، و خودش هم نداند چرا!
8. کسی که به جای اینکه ورزش کند با دیگران مراوده ای رودررو داشته باشد یا برود چند تا کتاب و فیلم و موسیقی درست و حسابی بخواند و ببیند و بشنود، یا دست دوستی همفکرانش را بفشارد، میخ می شود جلوی چکش رایانه اش و وقتش را می گذارد برای نوشتن پُست های سرگرم کننده برای کاربران بی و با نام و نشانش، تا از به به و چه چه شان ذره ای کم نشود( آخر اعتیاد که فقط به مخدر نیست، می شود به «نوازش» دیگران هم معتاد شد)
9. آدمی که پولدار است و به صدها کاربرش پول تو جیبی هر روزه می دهد، اما به محضی که جیبش رو به خالی شدن می رود کاربران ولش می کنند می روند سراغ یک مدیر پولدار دیگر
10. آدمی که در یک دریاچه ی پر از ماهی های جورواجور، از اردک ماهی و گربه ماهی و کفال و مارماهی و ... قلاب ماهیگیری اش را کرم می زند و منتظر می ماند تا یک ماهی قزل آلا بگیرد در حالیکه یک رودخانه پر از ماهی قزل آلا درست پشت سرش است!

کاربر:
بر دو گونه است: کاربر ول گرد و کاربر هدفمند
کاربر ول گرد: کسی است که برای خودش ساعت ها در کوچه های اینترنت ول می گردد تا چیز دندان گیری پیدا کند که شکم گرسنه ی ذهنش را از عزا درآورد.
کاربر هدفمند: کسی که برای دستیابی به یافته ی خاصی وارد خیابان های اینترنت می شود و گرچه مشکل است اما سعی می کند پس از یافتن خواسته اش از دست گداها و دوره گردهای اینترنتی فرار کند.
نکته: یکجور کاربر جدید هم تازگی ها به وب تشریف فرما شده: کاربر کاذب!(کلیک کنید) اخیرا برنامه هائی وارد شبکه شده که با آن ها می توانید به طور همزمان یک نظر را پای هر پست جدید در همه ی وبلاگ هائی که در لیستش ثبت می کنید، قرار دهید ، مانند:«سلام عزیزم، خیلی جالب بود، واقعا لذت بردم، باز هم بهت سر می زنم، خوشحال می شم تو هم بیای به من سر بزنی، تو رو خدا نظر یادت نره! قربونت، اسی هفخط» را که می توانید بی آنکه به وبلاگ های مورد نظرتان سر بزنید و پستی را ببینید و بخوانید(!) در همه شان بصورت یکسان بگذارید!!!

نکته ی جالب: مهم نیست که کاربرتان شما را می شناسد، می فهمد، دوست دارد یا نه. مهم فقط این است که آمار سایتتان بالا برود و کامنت هایتان پر و پیمان شود.

رایانه:
سخت افزار و نرم افزارهای اتصال به شبکه ی اینترنت.
وسیله ای که جاذبه ای در سطح افقی بر کاربر و مدیر وبلاگ اعمال می کند، بطوریکه پس از نشستن روی صندلی و تماس انگشتان با صفحه کلید در بهترین حالت ممکن دست کم یکساعت طول می کشد تا آدم بتواند خودش را از جاذبه ی مجازی آن برهاند و وارد فضای حقیقی شود.
در بدترین حالت ممکن است این جاذبه ی افسونگر آدم را تا ساعت ها هیپنوتیزم کرده، گیج و منگ و بدون درکی از گذشت زمان میخکوب صندلی کند.

نرم افزار:
انواع برنامه های رایانه ای مفید و نامفید، که با آنها می توانید به بهترین شیوه ی ممکن هزار تا کار انجام دهید یا به بدترین شیوه ی ممکن وقتتان را هدر دهید.
در یک برآورد کلی 10% از این برنامه ها مفید و 90% نامفیداند، که این درجه فایده به نسبت نیاز واقعی آدم به این برنامه ها سنجیده می شود.
با برنامه های مفید مانند فوتوشاپ، نرو، جت آیودیو، ورد، اکسل، نود، مک کافی و ویندوزمدیا پلیر و ...کارها با کیفیت، سرعت و دقت بالاتری انجام می شود و با برنامه های نامفید وقتتان با جاذبه های بدردنخور تلف می شود، مانند برنامه ای که یک امکان ضعیف از قیافه تان را در سی- چهل سال بعد نشان می دهد، برنامه ای که با آن می توانید عکسی رابه صورت موزائیک دربیاورید، برنامه ای که می شود با آن می شود عکستان را به یک «آواتار» مضحک تبدیل کنید و...

نتیجه ی اخلاقی: در اینترنت هر کاری مجاز است، چه غلط باشد، چه درست
نتیجه ی اجتماعی: به کسی ربطی ندارد که شما به جای آنکه با خود واقعی آدم ها روبرو شوید ترجیح می دهید با نمونه ی مجازی شان روبرو شوید
نتیجه ی پزشکی: اگر شما به جای ورزش و نرمش ساعت ها مطلب در بار هی فواید فعالیت بدنی می خوانید و از جایتان جم نمی خورید و آمار سکته ی قلبی و مغزی و دیابت و چربی خون بالا و فشارخون بالا و کمردرد و سردرد ومچ درد و چاقی جهانی را بالا می برید هم به کسی ربطی ندارد. دهکده ی جهانی، اختیاری!
نتیجه ی شخصی: کی گفته خواندن یک کتاب خوب، شنیدن یک موسیقی زیبا، دیدن یک فیلم خوب، بازی و همکلامی با کودک، برادر یا خواهر و یا دوست، یوگا، مراقبه، ورزش، بودن در کنار خانواده و چه و چه از آگاهی از جدیدترین پیشرفت های فناوری در جهان و دیدن چیزهای خیلی خیلی خیلی جالب جهان بهتر است؟
نتیجه ی ادبی: وبلاگ مثل پول است، بهترین دوست و بدترین معشوقه!
نتیجه ی کلی: تقریبا هر کار خوبی در دنیا از میخ شدن جلوی رایانه مفید تراست!
نکته ی آخر: همان طور که گفتم«هر چیزی خوبش خوبه»، پس این نظرات به فضای غالب وب بازمی گردد. وانگهی این ها نتیجه ی 9ماه تجربه ی من است. شاید اگر آن نوزاد، دو ساله شود نظرش تغییر کند. شاید بهتر شود، شاید هم بدتر شود!
سی پی یوی رایانه تان پرتوان و دکمه ی انترتان پر فشارباد
|