|

رنه دكارت، فيلسوف، رياضيدان و فيزيكدان بزرگ عصر رنسانس است، طوريكه او را پدر هندسه تحليلي نيز ناميده اند. او در 31 مارس 1596 در فرانسه به دنيا آمد و پس از طي دوره تحصيلي اش، در بيست سالگي به جهان گردي پرداخت و از آن پس به قول خودش كوشيد در پي خرد برود. دكارت مي گويد: "در ابتدا بايد به همه چيز شك كرد" و در ادامه اين شك او از اين هم فراتر مي رود و مي گويد: "حتي به حواسمان نيز نمي توانيم اعتماد كنيم، حواسمان ممكن است ما را بفريبند." اما در اين ميان تنها چيزي كه براي او مسلم بود همين شك كردن او بود. اين شك تنها چيزي بود كه او به آن یقین داشت. او می گفت که وقتي شك مي كند، حتما مي انديشد، چون شک یکی از حالات اندیشه است و چون مي انديشد حتما موجودي انديشنده است. دکارت این اصل را به این صورت بیان کرد که: "مي انديشم، پس هستم"(اصل کوژیتو)ا
این اصل همچون تابلوی "مونالیزا" یا "لبخند ژوکوند" لئوناردو داوینچی معروف است و بارها و بارها در مکان ها و زمان ها و مناسبت های مختلف به صورت های متفاوت بیان شده است و همه جا آنرا بر اصالت عقل و اندیشه در برابر حواس گواه می گیرند
اخیرا دیدم که کاریکاتوریست برجسته ی ایرانی، "توکا نیستانی" -که چندی پیش از لطف دیدارش جان سیراب نمودم- در وبلاگ خود، "توکای مقدس" ، این جمله را به گونه ی زیبایی بازنویسی کرده است: "من می اندیشم، پس بیشتر هستم!"ا
از تمام جلوه های فناوری رایانه و الکترونیک که شیفته شان هستم نمی دانم چرا از "کارت اعتباری" اینقدر بدم می آید! اشاید این به آن بر گردد که دوست ندارم کنار خیابان وقتی چند نفر پشت سرم صف کشیده اند، با یک دستگاه خودکار کم هوش سربه سر شوم، دوست ندارم در فروشگاه ها یی که شش جور دستگاه کارت خوان برای بلعیدن دارایی ات صف کشیده اند، پولی که برایش زحمت کشیده ام را به جای آنکه در دست بگیرم و بشمرم به چند عدد و رقم و یک رسید کاغذی کاهش دهم، تا کم شدنش به ازای چیزی که می خرم برایم ملموس نباشد، دوست ندارم نصفه شب دستگاه خودپرداز کارتم را "به دلایل امنیتی" قورت بدهد یا وقتی عجله دارم ببلعد و در گلویش گیر کند و مجبور شوم از کارمند بانک بخواهم ازحلقومش بکشد بیرون و ...به همین خاطر هم همه ی کارت های اعتباری بانک هایی که در آن ها حساب دارم و بدون درخواست برایم صادر می شود را انداخته ام گوشه ی کیف مدارکم
اما با دیدن این آگهی بیلبرد با خودم گفتم ای دل غافل، دیدی چه بلایی به سرم آمد ، من تا به حال فکر می کردم که چون کمی می اندیشم پس یک کم هستم، تو نگو -اندیشه رو ول کن، پولو بچسب!-چون کارت ندارم اساسا نیستم و خودم خبر نداشتم! ا
|