|
میدان بلا

«میدان بلا» فیلمی است در باره ی جسارت و قساوت انسان ها. قساوتی که انسانی را وامی دارد به دلیل اعتقادات کورکورانه و متعصبانه ی مذهبی اش که با یک برداشت خشن شخصی به سمی بی پادزهر بدل شده، مردی را با جلیقه ای پر از بمب های زماندار برای کشتن انسان های دیگر اجیر و مجبور یا توجیه و مفتون کند. و جسارتی که انسانی را وامی دارد با پوشیدن لباس ضد انفجار برای خنثی کردن بمب های این و آن گوشه ی کشوری بیگانه با مرگ پنجه در پنجه شود. فیلم در باره ی ماموریت گروه های ویژه و خبره ی خنثی کننده ی بمب های جاده ای است که هر روز ده ها نفر را به کام مرگ می کشاند و نقبی است ولو کوتاه به دلهره ها و دلمشغولی های انسان هایی که مرگ را به چالش فرا می خوانند.

صد البته واقعیتی که در عراق، افغانستان و پاکستان در جریان است بارها دردناک تر و وحشتناک تر از این چند صحنه است که در خانه ی امن مان لمیده بر مبل و تنقلات در دست، شاهدش هستیم و کافی است کانال دی وی دی را به کانال های خبری بگردانیم تا ده مراتب بدترش را در اخبار ببینیم. واقعیت هر چه باشد، باید با احترام بسیار کاترین بگلو که برش هایی از زندگی سراسر دلهره و تنش ماموران ارتشی آمریکایی متخصص خنثی کردن تله های انفجاری را در عراق اینگونه دقیق و موثر به تصویر کشیده است ستود. در مقایسه گرچه جلوه های ویژه ی بی همتای «آواتار» جیمز کامرون(همسر سابق کاترین بگلو) در کنار استعاره های قدرتمندش از زمین- این بدفرجام ترین آشفته سیاره ی کهکشان راه شیری- در گونه ی خود بی مانند است ،اما تصمیم داوران اسکار به اینکه «میدان بلا» را درسکوی اولین بنشانند اکنون که هر دو فیلم را دیده ام بجا و به وقت می دانم.
از سیاست متنفرم واز اینکه با دو مُهر سیاه و سفید با دیدی تنگ نظرانه و همه یا هیچ، آدم ها را پیشانی سفید یا پیشانی سیاه کنم گریزان ام وبرایم تنها این مهم است که کنش ها و واکنش های انسان ها را در رویاروئی با دوراهی های زندگی شان به نقد و تفسیر بکشم چه این انسان آمریکائی باشد چه عراقی.
و به این معتقدم که "شرایط زمانی و مکانی" بر تصمیم گیری ها اگر بیشتر از "شخصیت" موثر نباشد، کمتر نیست. در یکی از این دوراهی ها واکنش افسر آمریکایی بر جسد پسرکی که شکمش را دریده بودند را با کنش چریک عراقی که این جنایت را به دلایل اعتقادی مرتکب شده مقایسه می کنم و دیگر نه عراق می بینم و نه آمریکا، و فقط دو انسان که در یکی از دوراهی های بیشمار زندگی شان چگونه تا به دوسوی طیف رذالت و انسانیت پیش رفته اند.
فیلم البته در به چالش کشیدن واقعیت های عراق از دید یک آمریکایی به خوبی ساخته و پرداخته شده است، اما به طبع نتوانسته این بیطرفی را بی آنکه به سمت و سوی کشورش متمایل شود تا به آخر حفظ کند. نکته ای که به نظرم هوشمندانه آمد این بود که فیلم هیچگاه به دام معرفی عاملین این بمب گذاری ها نیافتاده است. در جایی که جیمز درآن صحنه ی بی نظیر بمب هایی که چون شعاع های تارعنکبوت به هم متصلند را چون شکار و شکارچی-هم این و هم آن- در مرکز این میدان بلا، از دل خاک بیرون می کشد، باز رد و بدل شدن نگاه مغرور جیمز(جرمی رنر) که آخرین سیم تله را می برد و و نگاه خشمگین مرد عراقی که از پله ها بالا می رود، حکم مشخصی در بانی بودنش به این جنایت ناکام به تماشاگر تحمیل نمی کند.

یکی از درخشنده ترین صحنه های فیلم، صحنه ی کشدار کمین سنبورن(آنتونی ماکی) و جیمز در زیر آفتاب سوزان صحرا پس از کشتن مهاجمین در پناهگاهشان است که معجونی از گرما و تشنگی و کلافه گی و ترس و جسارت را در هم می آمیزد و به بیننده که دلش می خواهد این لحظه ها زودتر بگذرد- که نمی گذرد- منتقل می کند.

دردناکترین جنبه ی این فیلم، واقعی ترین شبیه سازی هایش بود. فردای آنروزی که فیلم را دیدم ازاخبار، خونبارترین جنایت طالبان تا به اکنون را شاهد بودم، که در آن یک مجاهد بمب گذار در پاکستان یکصد و دو نفر- آرام بشمرید: یک، دو، سه، چهار، پنج...صدو یک، صد و دو نفر- را به کام نیستی فرستاد. یکصد و دو انسان با تمامی ایده ها وآرزوها،بستگی ها و دلبستگی ها، عواطف و اندیشه ها و هرآنچه به وجودشان در این زندگی معنا می داد با حماقت یک ابله کورذهن، در آنی از هست به نیست و از کالبدهایی یکپارچه به پاره ها و تکه های درهم ریخته ای ازگوشت و استخوان و امعاء و احشاء تلاشی یافت. حتی گفتنش دردناک است چه رسد به دیدن چنین فاجعه ای، یا فردی ازقربانیان این جنایت ناشی از سفاهت بودن. به تصویر اول دقت کنید: میخ هایی که برای ایجاد درد و رنج بیشتر در بمب دست ساز زماندار به آن اضافه شده اند.
صحنه ی پایانی فیلم را نمی پسندم، چرا که بازگشت جیمز به عراق آنقدر از نظر حسی قوی بود که دیدنش با لباس مخصوص خنثی سازی بمب، به شیوه ی ابرقهرمان های هالیوودی، تنها این حس سیال را با تاکیدی زاید، نه زیاد که کمتر می کند.
فيلم ميدان بلا با بودجه يازده ميليون دلاري ساخته شده بود در حالي که آواتار هزينه اي بالغ بر500 ميليون دلار در پي داشته است. میدان بلا برنده ی شش اسکار از هشتاد و دومین دوره مراسم اسکار 2009 بود که این فیلم را در صدر جدول قرار داد و بعد از آن "آواتار" ساخته جیمز کامرون با کسب سه اسکار در رده دوم قرار گرفت. جوایز به موارد زیر اهدا شد:1. بهترین فیلم 2. بهترین کارگردانی(کاترین بگلو) 3. بهترین فیلمنامه ی غیر اقتباسی(مارک بول) 4. بهترین تدوین: (باب موراوسکی و کریس اینیس) 5. بهترین صداگذاری(پل ان. جی. آتسون و ری بکت) و سرانجام 6. بهترین تدوین صدا(پل ان. جی. آتسون).

این فیلم- واقعیت را ببینید و یک در هزار از لحظه های مرگ و زندگی را که گاه به برش درست یک سیم نازک بمبی دست ساز وابسته است، با تمام وجودتان بچشید.
افشین خداشناس
|