۱۳۸۹ سه شنبه ۱۶ شهريور : امروز
2010- September-7
 سینمای ناب
ذهن زیبا
ذهن زیبا
لحظه ی اکنون
مقاله ی «طب روح» در باره ی اندیشه های معنوی دکتر بهرام الهی(متخصص جراحی کودکان در فرانسه و مولف کتابهای مرجع آناتومی دانشکده های پزشکی) و کم و کیف تعالی روحی انسان/      "غول صفر و یک چشم"در باره ی زشت و زیبای کامپیوتر، اینترنت، وبلاگ نویسی و ...ا    مقاله ی «بازی ها» در دو پاره ی (1) و (2) در باره ی کم و کیف هزارتوی کارگردانی "کانون هوشمندی بیکران" یا به تعبیر عامیانه "خدا"، و بازیگری "انسان" و تعامل این دو برهم، بر اساس فیلم های «ترومن شو» و «بازی»ا    سری مقالات «هوش و بهره ی هوشی» به ترتیب:«هوش انسانی» / « دژ هوش ربا» در کم و کیف هوش /  «ترازوی هوش پیما» (1)، (2) و (3) در کم و کیف آزمون های بهره ی هوشی /«نسخه ی هوش افزا» در راه های تقویت هوش با: ورزش ذهن، ورزش جسم و تغذیه ی ناب    مقاله ی «کارد اختلال، پنیر روان» در باره ی آمار بیماریهای روانی در جامعه ی انسانی که نگاهی است به گوناگونی کمی و کیفی اختلالات روانی    نشانگان پیر کودکی یا سندرم «پروگریا»، یک بیماری بسیار نادر که در آن کودک با سرعتی در حدود شش تا هشت برابر روند طبیعی، پیر می شود    کپی کردن مقالات، نوشته ها وعکس های این سایت در صورت آوردن لینک و نام این قلم مانعی ندارد، اما کپی ناقص بخشی از آنها بویژه به منظور نقد و تفسیر شخصی با اصول کپی رایت و اصول اولیه ی حفظ حریم و احترام انسانی در تضاد است ، با سپاس    مقاله ی «من سالار» در مورد اختلال شخصیت خوددشیفته یا نارسی سیستیک/      مقاله ی «سادیسم» در مورد اختلال شخصیت سادیستیک یا دیگرآزار    مقاله ی «برای زنده ماندن بکش» در مورد بازیهای ویدیوئی و کامپیوتریو اثرات مثبت و منفی آنها بر جسم و روح و روان کودکان و نوجوانان    
ترازوي هوش پيما (1)/پاره ي سوم از شش گانه ي«هوش»
شاخه : رمز و رازهای روانشناسی انسان تاریخ درج: 1388/10/19 دفعات بازدید: 289


مروري بر سير پيدايش و چگونگي آزمون‌هاي هوش انساني

ترازوي هوش‌پيما (1)


 

همگي به‌صف به‌ترتيب «هوش»!

نخستين تلاش براي ساختن آزموني كه بتوان با آن هوش انساني را اندازه گرفت توسط سر فرانسيس گالتون (Sir Francis Galton)- كه پسرعموي چارلز داروين بود- انجام پذيرفت.

او به اين نتيجه رسيده بود كه هوش شامل مهارت‌هاي ادراكي- حسي است كه از نسلي به نسل بعد منتقل مي‌شود و هرچه ادراك فرد از راه حواس پنج‌گانه‌اش حساس‌تر و دقيق‌تر باشد، فرد باهوش‌تر خواهد بود. اما اولين آزموني كه زيربناي سازه‌ي غول‌آساي «آزمون‌هاي هوش انساني» قرار گرفت، توسط روانشناس فرانسوي آلفرد بينه (Alfred Binet) در سال‌هاي آخر قرن نوزدهم فراهم شد.

ماجرا از اين قرار بود كه در سال 1881 دولت فرانسه قانوني به تصويب رساند كه براساس آن مدرسه رفتن براي همه‌ي كودكان اجباري شد. اين كار آموزگاران و مدارس كشور را با گستره‌ي وسيعي از كودكان- از كودن تا زرنگ- مواجه كرد كه ملاكي براي دسته‌بندي‌شان در دست نبود. بنابراين دولت از آلفرد بينه كه روانشناس و انديشمندي سرشناس بود، خواست آزموني فراهم كند كه بتوان با آن كودكان «كندهوش» را از كودكان «تيزهوش» سوا كرد تا امكانات و نحوه‌ي آموزش اين دو گروه برحسب توانايي‌هاي‌شان برنامه‌ريزي شود.

بينه و همكارش تئودور سيمون (Theodore Simon) آزموني تدارك ديدند با اين استدلال كه يك كودك ديرآموز همانند يك كودك طبيعي است كه از نظر رشد ذهني عقب مانده است، پس يك كودك كندهوش همانند كودكان كوچك‌تر از خود و يك كودك تيزهوش همانند كودكان بزرگ‌تر از خود فكر و عمل مي‌كند. بر اين اساس، آن‌ها «آزمون» را به‌صورتي آماده كردند كه دشواري پرسش‌ها در آن با بالا رفتن سن كودك بيشتر شود. حال هر چه كودك به تعداد بيشتري از پرسش‌ها پاسخ‌هاي درست مي‌داد، نمره‌ي بيشتري مي‌گرفت. به‌ديگر سخن، امتياز بيشتر نشانه‌ي بالاتر بودن سن عقلي (Mental age: MA) در برابر سن تقويمي (Chronological age: CA) بود.

بينه دريافت وقتي كودك بزرگ مي‌شود، شكاف (gap) يا فاصله‌ي بين سن عقلي و سن تقويمي‌اش بيشتر مي‌شود. براي نمونه بچه‌ي 6 ساله‌اي كه سن عقلي بچه‌ي 8 ساله را دارد، در 9 سالگي سن عقلي بچه‌ي 12 ساله را مي‌يابد و وقتي 12 ساله مي‌شود سن عقلي‌اش به 16 سال مي‌رسد. به‌همين ترتيب بچه‌ي 6 ساله‌اي كه سن عقلي‌اش 4 سال است، وقتي 9 ساله مي‌شود سن عقلي 6 سال و در 12 سالگي سن عقلي 8 سال خواهد داشت.

در سال 1912 روانشناس آلماني ويليام اشترن (William Stern) دريافت كه حتي وقتي فاصله‌ي بين سن عقلي و سن تقويمي بيشتر مي‌شود، نسبت بين اين دو پايدار مي‌ماند. او اين نسبت ثابت را «شاخص ضريب هوشي» (Intelligenz-Quoitent: IQ) ناميد كه نسبت سن عقلي به سن تقويمي است.

پس IQ برابر است با سن عقلي تقسيم بر سن تقويمي ضرب‌در 100 (100×Quoitent .(MA/CA از Quantity به‌مفهوم «ميزان» يا «اندازه» گرفته شده است كه از آن واژه‌ي «كوانتوم» (Quantum) ريشه گرفته كه در فيزيك مدرن به‌معناي يك بسته واحد انرژي تقسيم‌ناپذير است كه تمام جهان از آن ساخته شده است. براي نمونه يك فوتون معادل يك كوانتوم نور است.

وقتي سن عقل و سن تقويمي با هم برابر باشند، IQ برابر 100 است و اگر سن عقلي از سن تقويمي بيشتر يا كمتر باشد، IQ به‌همان ترتيب بالاتر يا پايين‌تر از 100 خواهد بود. اما آزموني كه بينه و سيمون تهيه كرده بودند آغازگر انبوهي از گيرودارها بين انديشمندان روانشناسي و آموزشي شد كه در چگونگي و كارآيي اين آزمون شك و ترديد يا يقين و تاكيد داشتند.

 

ماجراهاي آزمون بينه و سيمون

آلفرد بينه

«معيار سيمون- بينه» (Simon-Binet scale) يك آزمون تك‌منظوره بود كه براي جدا كردن بچه‌هاي با هوش متوسط يا بالا از پايين‌ترها طراحي شده بود تا بتوان اين گروه بچه‌ها را در مدارس جداگانه‌اي زير آموزش‌هاي ويژه قرار داد، اما اين آزمون نمي‌توانست جمعيت عمومي را براساس ميزان هوش درجه‌بندي كند.

بينه خود به اين امر واقف بود و مي‌گفت اين معيار لايه‌هاي سطحي هوش را مي‌سنجد و نمي‌تواند توانمندي‌هاي نهان عقلي را آشكار كند. بنابراين در عمل تفكيك بچه‌ها با اين آزمون‌هاي ابتدايي شايد اين خطا را ايجاد كند كه بچه‌اي را محكوم كنيم كه كودن (Stupid) است. در اين صورت اثرات منفي اين «برچسب» بر سراسر دوران تحصيلي و بعدها همه‌ي زندگي‌اش سايه خواهد افكند.

با اين‌همه آزمون سيمون- بينه اثرات عميقي بر پيشرفت آموزشي در فرانسه و آمريكا و ساير كشورهاي دنيا گذاشت. كارشناسان امور تربيتي و روانشناسان آمريكايي كه شيفته‌ي اين آزمون شده بودند، به اعتراض بينه درباره‌ي محدوديت‌ها و يكسونگري اين آزمون اعتنايي نكردند و به‌زودي آزمون‌هاي هوش اهميتي به‌دور از ارزش‌هاي واقعي‌اش پيدا كرد. ماجراي آلفرد نوبل و ديناميت داشت تكرار مي‌شد!

روانشناس محققي به نام هنري گودارد (Henry H. Goddard) آزمون سيمون- بينه را به انگليسي ترجمه كرد. او برخلاف بينه بر اين باور بود كه هوش امري مادرزادي، ثابت و شخصي است و مي‌شود به‌راحتي و به‌دقت آن را با اين آزمون اندازه‌گيري كرد. وي ارزش و فوايد آزمون سيمون- بينه را بسيار ستود. اين ستايش توجه لويس ترمن (Lewis Treman) استاد روانشناسي دانشگاه استانفورد در آمريكا را جلب كرد و سبب شد كه كاربردهاي اين آزمون به‌نوعي جهاني شود.

 

شواليه‌هاي «بهره‌ي هوشي»: ترمن در برابر بينه

ترمن در دانشگاه استانفورد با پژوهش در معيار سيمون- بينه، نسخه‌ي بازنگري شده‌ي آن را در سال 1916 منتشر كرد كه بعد از آن آزمون «استانفورد- بينه» (Stanford-Binet) نام يافت و مورد استفاده‌ي فراوان قرار گرفت.

نظرات ترمن درباره‌ي اين آزمون درست برخلاف بينه بود!

ترمن بر اين باور بود كه آزمون‌هاي بهره‌ي هوشي تنها توانايي‌هاي سرشتي (Innate) را اندازه‌گيري مي‌كند؛ جايي كه نفوذ عوامل محيطي در آن نامشخص و ضعيف است.

به باور بينه، اين آزمون‌ها توانايي هوش را در يك انسان مي‌سنجد كه نتيجه‌ي مسلم تركيبي از اثرات محيطي و زيستي است.

از ديگرسو ترمن مي‌گفت اين سنجش الگوي طولاني‌مدت را در هوش يك فرد پيش‌بيني مي‌كند، اما بينه اين معيارها را ابزاري براي تشخيص كودكان كم‌هوش و تعيين روش‌هاي تربيتي و آموزشي مناسب براي بالا بردن سطح هوش آنان مي‌دانست.

ترمن در كتاب خود «سنجش هوش» (Measurement of intelligence) كه در سال 1916 به‌چاپ رسيد، نوشته بود:

... كمبودهاي شديد يا مرزي در هوش بين خانواده‌هاي اسپانيايي، هندي و مكزيكي‌هاي جنوب غربي و همچنين بين سياهپوستان بسيار بسيار شايع است. به‌نظر مي‌رسد «كودني» (Dullness) اين افراد «نژادي» باشد يا دست‌كم آن را از خانواده‌هاي خود به «ارث» برده باشند ... بچه‌هاي اين گروه‌ها را بايد در مدارس جداگانه‌اي آموزش داد ... اين‌ها نمي‌توانند در كارها استاد يا خبره شوند و نمي‌توانند كارها را مديريت يا رهبري كنند اما اغلب كارگران خوبي خواهند شد ... از نظرگاه هم‌ژني (Eugenic) اين‌ها به‌دليل زاد و ولد انبوه‌شان مشكلاتي جدي در جامعه ايجاد مي‌كنند.

به‌هر ترتيب باورهاي ترمن اثرات عميقي بر دسته‌بندي‌ها در آموزشگاه‌ها و مراكز نظامي بر جاي گذاشت.

 

پيش به‌سوي يك نژاد برتر انساني

تحقيقات ترمن نشان داد بسياري از خصيصه‌هاي شخصيتي انسان‌ها به‌هم وابسته‌اند و افراد باهوش‌تر خصوصيات شخصيتي باثبات‌تري دارند.

از طرفي، برخي از نژادها و گروه‌هاي انساني از نظر ژني «جفت» همديگرند و براي اين‌كه صفات ويژه‌اي را در كودكان‌شان تقويت كنيم، مي‌توانيم آميزش اين جفت‌ها را مديريت كنيم، همانند كاري كه پرورش‌دهندگان حيوانات روي نژاد شامپانزه‌ها، گاوها و خرگوش‌ها انجام مي‌دادند تا نژاد بهتري به‌دست بياورند. به باور او نتيجه‌ي نهايي هم‌ژني، پرورش يك «نژاد برتر انساني» بود.

«نازي»‌هاي آلماني اين باور خطرناك و به‌دور از اخلاق انساني را به اوج خود رساندند. بر اين اساس به‌نظر آنان تمامي نژادهاي پست (Inferior) به‌ويژه يهودي‌ها (Jews)- كه به‌باور آنان ژن‌هاي ناقصي داشتند- يا بچه‌هاي عقب‌مانده و بيماران رواني (يا حتي بيماران جسمي همراه با كم‌تواني عقلي) بايد نابود مي‌شدند. (معروف‌ترين فيزيكدان دنيا، انيشتين، يك يهودي بود!)

در نتيجه بسياري از انسان‌هاي بيگناه در جريان اين آلودگي شديد سياست با باورهاي غلط علمي، در خلال جنگ دوم جهاني در كوره‌هاي آدم‌سوزي هيتلر سوزانده شدند.

 

ورود مهاجرين پست و كم‌هوش اكيداً ممنوع!

بنا بر باور گودارد- همان‌گونه كه ذكر شد- سطح هوش تغييرناپذير بود و بايد تمامي افراد جامعه را براساس سطح بهره‌ي هوشي براي آموزش و كار دسته‌بندي كرد.

همچنين براساس «كشف» او، همه‌ي مهاجرين، به‌جز آن‌هايي كه از اروپا مي‌آمدند، به‌طور شگفت‌انگيزي هوش پاييني داشتند! (ناگفته پيداست كه وي بسياري از موارد اثرگذار مانند تفاوت‌هاي زباني و فرهنگي را ناديده گرفته بود.)

بنا بر «دكترين بهره‌ي هوشي گودارد» قوانين سخت محدودگرِ مهاجرت در آمريكا در سال 1920 به‌تصويب رسيد. پرفسور دانشگاه هاروارد، جي‌گلد (S. Jaygold) در كتاب خود «بدسنجي انسان‌ها» (Mismeasure of Man) نوشت كه اين آزمون‌ها تحت‌تاثير فشارهاي قانوني باعث «پاك‌سازي» انسان‌هاي «ناقص» از «كامل» در برخي ايالت‌ها شده‌اند.

 

زنده باد «آزمون‌هاي بهره‌ي هوشي

در همان سال‌ها استفاده‌ي گسترده و فراوان از اين آزمون‌ها سبب ايجاد شركت مولتي‌ميليونري شد كه بسته‌ي آزمون‌هاي تخصصي مختلف براي سنجش هوش انساني تهيه و اجرا مي‌كرد. روزنامه‌نويسي به نام ليپ‌من (Lipman) نوشت كه اين آزمون‌ها چيزي يك‌سري هنرنمايي‌هاي آكروباتي نيست و ما نمي‌توانيم چيزي را كه ماهيت واقعي‌اش براي‌مان نامشخص است، اندازه‌گيري كنيم. در سال 1962 هافمن (Hoffman) مقاله‌اي با عنوان «استبداد آزمون گرفتن» نوشت و پي‌گيري‌هاي او و طرفدارانش باعث شد موسسه‌ي علمي آموزش آمريكا كه دو ميليون عضو آموزگار داشت، سرانجام در سال 1976 تصميم بگيرد آزمون‌هاي استاندارد هوش را از پذيرش آموزشگاه حذف كند چرا كه در بهترين حالت «وقت تلف‌كن» و در بدترين حالت «مخرب»اند. كمي پيش از آن در سال 1974 «كتاب سال سنجش هوش» (Mental measurement year book) با بيش از 2500 پرسش چاپ شده بود. با اين‌همه فقط در سال 1980 معلمان آمريكايي 500 ميليون آزمون هوش از كودكان و نوجوانان انجام دادند!

در سال 1989 «آكادمي آمريكايي پيشبرد علوم» آزمون‌هاي بهره‌ي هوشي را در كنار بيست كشف برجسته‌ي قرن بيستم در كنار جوش هسته‌اي DNA، ترانزيستور و پرواز قرار داد.

روبرت استرنبرگ (R. Sterenberg)- كه از نظريه‌ي سه‌وجهي هوش او در گفتار پيش سخن رانديم- مي‌گويد:

روانشناسان اصرار دارند چيزي را اندازه بگيرند كه تقريباً از آن سر درنمي‌آورند! با اين‌همه آينده‌ي هزاران كودك با نتايج آزمون‌هاي هوش تعيين مي‌شود.

در حقيقت اين آزمون‌ها ارزش كم تا متوسطي در پيش‌بيني آينده‌ي شغلي زندگي خانوادگي، سازگاري جسمي و ذهني و هر آن‌چه سبب «خوشبختي» يك انسان مي‌شود، دارند.

با همه‌ي اين‌ها، گردوخاك‌ها فرونشست و ديگربار صنعت آزمون‌هاي بهره‌ي هوشي از هميشه قدرتمندتر شد. امروزه تحقيقات روي كارآيي و چگونگي اين آزمون‌ها ادامه دارد و اخيراً انگيزه‌هاي بيشتري براي انجام آزمون‌هاي تشريحي يا رودررو (به‌جاي آزمون‌هاي چندگزينه‌اي) ايجاد شده و سعي بر آن است كه مواردي همچون هيجان عاطفي و اضطراب، آشنايي با روند پرسش و پاسخ‌ها، آمادگي جسماني (در كنار آمادگي فكري) و فراهم بودن امكانات مناسب در مكان برگزاري آزمون (نور، حرارت، صندلي و ابزارهاي نوشتاري) مورد توجه بيشتري قرار گيرد. گرچه جاذبه‌ي آزمون‌هاي سنجش هوش انساني آن‌چنان قوي است كه بسياري از صفحات شبكه‌ي اينترنت مملو از معرفي و فروش بسته‌بندي‌هاي آزمون‌هاي هوش (IQ packages) و پرسش و پاسخ‌هاي آزاد تعيين بهره‌ي هوشي است.

در گفتار بعدي به معرفي آزمون‌هاي استانفورد- بينه و وكسلر و كالبدشكافي «بهره‌ي هوشي» (IQ) خواهيم پرداخت.

  

 

 

نویسنده: دکتر افشین خداشناس
برچسب ها: آزمون‌هاي هوش انساني , نژاد برتر انساني , شاخص ضریب هوشی , دکتر افشین خداشناس
نظرات دوستان : 1 نظر

نام :  
پست الکترونیکی:
 
 
آدرس سایت / وبلاگ :
 
نظر*:  
 
پری از سیمرغ

مردی ناخوش آواز با صدای گوش خراش هر روز در گذری قرآن می خواند. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:چه میزان بابت این خواندن، ماهیانه اجرت می گیری؟ گفت: هیچ! گفت: پس چرا می خوانی؟  گفت: برای رضای خدا می خوانم!  گفت: برای رضای خدا مخوان!!ا

مثنوی/مولوی

براده های اندیشه

تنها زمانی که با تمام وجود بر تصمیمی استوارید آگاهی تان در پذیرش یا رد آن تصمیم به کفایت می رسد، نه زمانی که بین چند تصمیم در نوسانید


یادداشت های خودمانی
89/6/14
عصرا پیاده سوار می رم مطب تا یه نمه کالری بسوزونم و یه هوایی بخورم و پشت میز نشینی تنبلم نکنه. توی هفته هم اگه این بانک و اون اداره و این جا و اونجا کار داشته باشم، اگه خیلی دور نباشن پیاده میرم.یه روز جهنمی امسال عدل تو گرمای 37 درجه ی نیمه ی مرداد تو تاکسی و ترافیک سنگین خیابون سعدی قفل شده بودیم. حسابی جوش آورده بودم و پشیمون شدم که با ماشین و خنکای کولر و نوای موسیقی اش نرفتم که یهو چشمم افتاد به دو تا کارگر که با عرقچین روی پیشونی و خیس عرق، بیل به دست پشت یه وانت، روی یه کپه ی قلوه -قیر داغ واستادن و دارن خالی شون می کنن تو خیابون برایآسفالت. از خودم خجالت کشیدم که بیست سی دقیقه گرما رو از سرمای کولر خونه تا کولر مطب طاقت ندارم و دارم نق می زنم.کاش به جای اینکه همش به دو طبقه بالاتر از خودمون نگاه کنیم گاهی یه نگاه هم به دو طبقه پائین تراز خودمون بندازیم تا جامونو گم نکنیم
Copyright right © 2010 human-puzzles.ir . All rights reserved
Powered by : Mahyanet.com