۱۳۸۹ يکشنبه ۱۴ شهريور : امروز
2010- September-5
دسته ها
کهکشان علم (2)
طرح ها و کاریکاتورهای من (18)
خاطرات طبیبانه ی من (21)
ترانه عکس های خیابانی (11)
سینما،ققنوس خیال و رئآل (6)
خرده اندیشه ها (8)
کتاب و موسیقی ناب (3)
گاه نوشته ها (6)
دل نوشته ها (4)
نما طنزهای طبیبانه (4)
لبخند و تلخند (4)
کلام کمال، کمال کلام (17)
شعر، سمفونی واژه ها (10)
مقالات
شگفتی های روح و ذهن و کالبد انسانی (8)
رمز و رازهای روانشناسی انسان (10)
لینک های زعفرانی به دهکده جهانی
قدیمی ترین نسخه های پزشکی تاریخ جهان(یک پزشک)
از افطار تا سحر(دکتر محسن مداح)درباره ی:زشت و زیبای روزه داری
مصاحبه ی رضا مجلسی(مستندساز برجسته ی گیلانی) با سایت"سینما تجربی"
تصاویر پانورامائی سه بعدی بسیار زیبا و 360درجه از مکان ها و موقعیت های توریستی و دیدنی در دنیا
پیوندها
مرکز طب روان- تن دکتر دیپاک چوپرا
گنجور(آثار سخن سرایان پارسی گو)
ماهنامه ي پزشكان گيل
محمود طیاری(ادبیات)
دکتر علی حیدری(گلهای زندگی/شعر)
دکتر مریم اسحاقی(بی تابانه ها)
توکا نیستانی(کاریکاتوریست)
آوای موج(سارا رها)
دکتر مسعود جوزی(آ باکلاه)
یک پزشک(علیرضا مجیدی)
شورای هماهنگی پزشکان عمومی گیلان
لغت نامه ی دهخدا
فرهنگ معین
حافظ مستانه
نگاه دوست
مهدی الماسی   در   "طب روح"  :
مونا جمشیدی نسب   در   "من سالار"  :
موریس شفقی   در   "آهن و عشق"  :
سایر دوستان
 سینمای ناب
شاهزاده ی ایرانی:شن های زمان
شاهزاده ی ایرانی:شن های زمان
اگه میتونی منو بگیر!
اگه میتونی منو بگیر!
رستاخیز
رستاخیز
لحظه ی اکنون
مقاله ی «طب روح» در باره ی اندیشه های معنوی دکتر بهرام الهی(متخصص جراحی کودکان در فرانسه و مولف کتابهای مرجع آناتومی دانشکده های پزشکی) و کم و کیف تعالی روحی انسان/      "غول صفر و یک چشم"در باره ی زشت و زیبای کامپیوتر، اینترنت، وبلاگ نویسی و ...ا    مقاله ی «بازی ها» در دو پاره ی (1) و (2) در باره ی کم و کیف هزارتوی کارگردانی "کانون هوشمندی بیکران" یا به تعبیر عامیانه "خدا"، و بازیگری "انسان" و تعامل این دو برهم، بر اساس فیلم های «ترومن شو» و «بازی»ا    سری مقالات «هوش و بهره ی هوشی» به ترتیب:«هوش انسانی» / « دژ هوش ربا» در کم و کیف هوش /  «ترازوی هوش پیما» (1)، (2) و (3) در کم و کیف آزمون های بهره ی هوشی /«نسخه ی هوش افزا» در راه های تقویت هوش با: ورزش ذهن، ورزش جسم و تغذیه ی ناب    مقاله ی «کارد اختلال، پنیر روان» در باره ی آمار بیماریهای روانی در جامعه ی انسانی که نگاهی است به گوناگونی کمی و کیفی اختلالات روانی    نشانگان پیر کودکی یا سندرم «پروگریا»، یک بیماری بسیار نادر که در آن کودک با سرعتی در حدود شش تا هشت برابر روند طبیعی، پیر می شود    کپی کردن مقالات، نوشته ها وعکس های این سایت در صورت آوردن لینک و نام این قلم مانعی ندارد، اما کپی ناقص بخشی از آنها بویژه به منظور نقد و تفسیر شخصی با اصول کپی رایت و اصول اولیه ی حفظ حریم و احترام انسانی در تضاد است ، با سپاس    مقاله ی «من سالار» در مورد اختلال شخصیت خوددشیفته یا نارسی سیستیک/      مقاله ی «سادیسم» در مورد اختلال شخصیت سادیستیک یا دیگرآزار    مقاله ی «برای زنده ماندن بکش» در مورد بازیهای ویدیوئی و کامپیوتریو اثرات مثبت و منفی آنها بر جسم و روح و روان کودکان و نوجوانان    
من سالار
شاخه : رمز و رازهای روانشناسی انسان تاریخ درج: 1388/10/21 دفعات بازدید: 604


مروري بر اختلال شخصيت خودشيفته

من‌سالار


 

جواني كه شيفته‌ي خودش شد

در اساطير يونان آمده است كه نارسيس (Narcis) جوان زيبارويي بود كه به عشقِ دلدادگان خود (از دختران زميني و الهه‌هاي آسماني) كمترين توجهي نداشت. يكي از شيفتگان او حوري (Nymph) زيبايي به نام اكو (Echo) بود كه از عشق او روز و شب نداشت. روزي از روزهاي دلدادگي، اكو در جنگل با آوازي شادمانه در گشت و گذار بود. هرا، همسر زئوس- خداي خدايان- او را ديد و به او بدگمان شد و از فرط حسد نيروي سخن گفتن از او گرفت. از آن پس ديگر اكو نمي‌توانست سخن آغاز كند و تنها قادر بود واپسين كلماتي را كه مي‌شنود تكرار كند.

با اين‌همه باز اكو درصدد فرصتي بود تا عشق خودرا به نارسيس ابراز كند. روزي از روزها اكو در جنگل از دور نارسيس را ديد، پس آرام به‌سوي او به‌راه افتاد. نارسيس خش‌خش شاخ و برگ‌ها را شنيد و فرياد بركشيد: «چه كسي اين‌جاست؟» اكو گفت: «اين‌جاست، اين‌جاست، اين‌جاست...» و باز ندا در داد: «هر كه هستي، پنهان نشو، بيا.» و باز شنيد: «بيا، بيا، بيا...» اكو گشاده‌رو به‌سوي نارسيس رفت، اما او رو برگرداند و گفت: «نزديك‌تر نيا كه مرا با تو مهري نيست. از من دور شو.» اكو رفت اما دل‌خسته و نوميد نفرين كرد كه: «اي خدايان! او را كه قلبش از مهر عاشقانش تهي است، به عشق خويش گرفتار كنيد تا از درد و رنج بي‌انتهاي آنان آگاه شود.»

خدايان خواسته‌ي او را برآوردند. ديگر روز نارسيس كه براي نوشيدن آب بر لب بركه رفته بود، تصوير خود را در آب ديد و عاشق آن شد. از آن پس او هر روز كنار بركه زانو مي‌زد و مدت‌ها به تصوير خود در آب خيره مي‌شد. او نه غذايي مي‌خورد و نه از آب بركه مي‌نوشيد (مبادا تصويرش در آب به‌هم بخورد!) و سرانجام روزي آن‌چنان شيفته‌ي خودش شد كه براي در آغوش كشيدن تصويرش خود را به آب افكند و در آن غرق شد. از آن روز اكو هم ناپديد شده است اما هنوز هم صداي مردم را كه در كوه‌ها و دره‌ها فرياد مي‌كشند، بازتاب مي‌دهد. و خدايان نارسيس را به‌خاطر ناكامي‌اش به گل نرگس (Narcissus flower) بدل كردند تا همواره بر لب آب برويد و خود را نظاره كند.

 

شخصيت (منش)

در «فرهنگ معين» در معناي كلمه «شخصيت» آمده است:

شخصيت يك مصدر جعلي است و مجموعه‌اي از خصايص باطني و رفتارهاي اجتماعي يك شخص را شامل مي‌شود.

در «لغت‌نامه‌ي دهخدا» شخصيت بدين‌سان تعريف شده است:

شرافت، رفعت، بزرگواري، مرتبه، درجه و نجابت. در اصطلاح روانپزشكي شخصيت يا «منش» عبارت است از مجموع نفسانيات هر شخص (احساسات، عواطف، افكار، حافظه، تخيل، اراده و...( .براي شخصيت دو ركن است: يكي وحدت و ديگري هويت. «وحدت» يعني نفسانيات سلسله‌ي واحدي را تشكيل مي‌دهند و شخص مي‌تواند چندين معني را با يك عمل ذهني با هم مقايسه و مقابله نمايد. «هويت» يعني وحدت مزبور در طول زمان محفوظ مي‌ماند و شخص همواره احساس مي‌كند كه همان است كه روز يا سال پيش بوده است يا روز و سال بعد خواهد بود. در ضمن ملتفت است كه از نظر معني و اخلاق از ساير همنوعان خود متمايز مي‌باشد، همچنان كه از جهت خصوصيات جسمي با آنان فرق دارد. و ديگر اين‌كه گذشته از عوامل نفساني، محيط نيز در تشكيل اين معني دخالت مهمي دارد.

در زبان عامه «شخصيت» به‌معناي قدرت نفوذ و وقار و متانت است و «باشخصيت» كسي است كه جذبه‌ي مثبت و «بي‌شخصيت» كسي است كه جذبه‌ي منفي دارد. نيز كلمه‌ي شخصيت در عرف به فرد مشهور و بانفوذ و دانا و توانا در حوزه‌هاي مختلف گفته مي‌شود همچون شخصيت علمي، هنري، ورزشي و...

 

Personality

در زبان انگليسي واژه‌ي Personality به‌معناي شخصيت از لغت لاتين Persona منشا گرفته است كه به‌معناي «نقاب» (Mask) است.ريشه- واژه‌ي Persona در رم باستان Per-sonare به‌معناي چيزي است كه افراد با آن صورت خود را مي‌پوشانند، اما از وراي اين «چهره‌پوش» صداي شخص با همان كيفيت اصلي شنيده مي‌شود. (Sonar وسيله‌اي است كه وجود اشيا را در زير آب با آشكارسازي بازتاب امواج صوتي آن‌ها- Sound waves- مشخص مي‌سازد.) به‌دليل آن‌كه اين نقاب يك شخصيت ويژه را براي بازيگر نمايشنامه در تئاتر ايجاد و معرفي مي‌كند معاني ديگر Persona را منش يا خصلت (Character) و نقش (Role) عنوان كرده‌اند. واژه‌ي پركاربرد عمومي از ريشه‌ي كلمه‌ي Persona كلمه‌ي «شخص» (Person) است كه در بسياري از عبارات لاتين ديده مي‌شود. مانند Persona non grata كه به‌معناي شخص نامقبول (Person who is not welcome) است. از ديگرسو، واژه‌ي نقاب (Mask) به يك تناقض (Paradox) منتهي مي‌شود، چرا كه نشان مي‌دهد كه- در ظاهر- چه كسي هستيم (Show) و در همان حال- در واقع- آن كسي كه هستيم را پنهان مي‌كند (Hide). از اين روست كه آن‌چه نادرست (False)، بدلي (Counterfeit) يا پنهان (Hidden) است را Masked مي‌خوانند.

 

وقتي ساز شخصيت ناكوك مي‌نوازد

اما از ديدگاه روانشناسي علمي، شخصيت (Personality) الگويي ديرپا، نافذ، بادوام، فراگير، قابل پيش‌بيني و ثابت از رفتار فرد و نيز بيان تجربه‌هاي درون و بيرون ذهن اوست كه در گستره‌اي از واقعيت‌ها و موقعيت‌هاي فردي و اجتماعي هويدا مي‌گردد. به‌عبارت ديگر شخصيت را مي‌توان الگوهاي متمايز و اختصاصي تفكر، هيجان و رفتار توصيف كرد كه سبك تعامل شخص را با محيط فيزيكي و اجتماعي توصيف مي‌كند.

روانشناسي شخصيت از مباحث گسترده، عميق و بسيار جذاب روانشناسي است كه انديشمندان بسياري را به تحقيق و تعمق واداشته است. آنچه مسلم است، وراثت (و پس از آن دستگاه عصبي و شبكه‌ي آنزيمي و هورموني بدن) و محيطي كه در آن ويژگي‌هاي وراثتي امكان شكوفايي و تكامل مي‌يابد- به‌ويژه خانواده- در فرآيند شكلگيري شخصيت سهيم هستند. اما اگرچه از خميرمايه‌ي شخصيت تا سن 30 سالگي تنديسي كمابيش باثبات ساخته مي‌شود، روند پرداخت آن تا كهنسالي كمابيش ادامه خواهد يافت. جاذبه‌ي روانشناسي شخصيت در اين است كه از تعامل خصوصيات وراثتي و محيطي در مسير رشد جسمي و ذهني، شخصيتي خلق مي‌شود كه مي‌توان براساس آن بسياري از رفتارها و حتي پندارهاي فرد را توجيه و پيشبيني كرد، با شناخت هنجارها و ناهنجارهاي شخصيت ويژه‌ي او مي‌توان طرحبرنامه‌اي دقيقتر، مفيدتر و نافذتري براي آينده‌ي فرد ريخت و دستكم ديد واقعبينانهتري به تماميت رواني او در حال داشت.

به‌هرحال چنان‌چه صفات شخصيتي انسان غيرقابل انعطاف و ناسازگارانه باشد و سبب رنج و درماندگي براي فرد يا اختلال در كاركردهاي روزانه‌ي شغلي و ساير روابط بين فردي و اجتماعي‌اش شود وارد مرزهاي « اختلال شخصيت» خواهد شد. به‌عبارت ديگر اين تشخيص زماني گذاشته مي‌شود كه اختلاف رفتارهاي فرد بيش از حد تغييرات مشاهده شده در بيشترين تعداد مردم باشد. نكته‌ي كليدي در بيماران مبتلا به اختلال شخصيت اين است كه اين الگو هم‌نوا با ايگوي فرد (Ego-syntonic) است يعني در بيشتر موارد به‌صورت كامل براي خود فرد پذيرفتني است و اين رفتار غيرانطباقي برايش اضطراب ايجاد نمي‌كند. در نتيجه فرد انگيزه‌اي براي درمان خود ندارد و در اين خصوص از خود مقاومت بالايي نشان مي‌دهد.

 

سه تفنگدار شخصيت: نهاد، من و فرامن

فرويد كه بنيانگذار و پيشتاز نظريه‌ي روانكاوي است، شخصيت را به سه دستگاه كه مدام از هم اثر مي‌پذيرند و بر هم اثر مي‌گذارند تقسيم كرد كه رفتارهاي فرد را هدايت مي‌كنند:

نهاد (Id): كه داراي سايق‌ها و تكانه‌هاي زيست شناختي اساسي است: نياز به خوردن، نوشيدن، دفع، دوري از درد و كسب لذت. به باور او سايق «جنسي» و «پرخاشگري» مهم‌ترين تعيين‌گرهاي شخصيت در طول حيات انسان است و نهاد به‌دنبال ارضاي بي‌واسطه‌ي اين تكانه‌ها بدون توجه به واقعيت‌هاي بيروني است.

من يا خود (Ego): در اثر يادگيري كودك در هنگام پاسخ به واقعيت‌هاي بيروني شكل مي‌گيرد. ارضاي تكانه‌ها تا موقعيت مناسب بايد به تاخير افتد، بنابراين «من» در اصل مديريت شخص را برعهده مي‌گيرد.

فرامن يا فراخود (Superego): وظيفه‌ي داوري در مورد درستي و نادرستي اعمال شخص را عهده‌دار است. فرامن بازنمايي دروني شده‌ي ارزش‌ها و اخلاقيات جامعه است و آن‌چه به آن «وجدان» گفته مي‌شود. فرامن در پاسخ به پاداش‌ها و تنبيه‌هاي والدين شكل مي‌گيرد. به باور فرويد، سطوح فعاليت رواني شامل خودآگاه، نيمه خودآگاه و ناخودآگاه است. تمامي نهاد و بخشي از من و فرامن در ناخودآگاه (Unconscious) غوطه‌ورند.

 در واقع نظريه‌هاي شخصيت از زماني كه بقراط، حكيم يوناني، افراد را از نظر غلبه‌ي اخلاط چهارگانه به سنخ‌هاي با ويژگي‌هاي معين شامل صفراوي، بلغمي، سوداوي و دموي تقسيم كرد آغاز شد و تا به اكنون ادامه داشته و دارد.

 پرداختن به گستره‌ي نظريات روانشناسي شخصيت مجال مبسوطي مي‌طلبد اما يادي فهرست‌وار از بزرگ روانشناساني كه با سال‌ها تلاش بناي كنوني را بنيان نهاده و برپا كرده‌اند به‌جاست تا شايد وقتي ديگر كه به كم و كيف روانشناسي شخصيت بپردازيم: كارل گوستاو يونگ و نظريه‌ي تحليلي، آلفرد آدلر و نظريه‌ي روانشناسي فردي، اريك فروم و نظريه‌ي روانكاوي اجتماعي، ارنست كرچمر و ويليام شلدون و نظريه‌ي سنخ‌شناسي شخصيت، كاتل و آيزنگ و نظريه‌هاي تحليل عاملي شخصيت، آبراهام مزلو و نظريه‌هاي انسان‌گرايانه در شخصيت، جورج كلي و نظريه‌هاي شناختي شخصيت، جوليان راتر و نظريه‌هاي يادگيري اجتماعي شخصيت، هنري موري و نظريه‌هاي انگيزشي شخصيت.

 

اختلال شخصيت خودشيفته (Narcissistic personality disorder)

در دست‌نامه‌ي روانپزشكي كاپلان و سادوك در DSM-4-TR زير عنوان گروه اختلالات شخصيت نمايشي، هيجاني و غيرعادي (Dramatic, emotional and erratic cluster) چهار اختلال ذكر شده است: ضد اجتماعي، مرزي، نمايشي (هيستريونيك) و خودشيفته (نارسي‌سيستيك) كه اين مورد آخري را كانون توجه قرار مي‌دهيم.

افراد داراي اختلال شخصيت خودشيفته الگوي پايداري از خودبزرگ‌بيني در فكر و رفتار خود دارند. اين‌ها با درك غيرواقع‌بينانه‌اي كه از اهميت خود دارند، احساس مي‌كنند آدم بسيار مهمي هستند (كه نيستند) و دايم درباره‌ي موفقيت بيكران خود (كه نداشته‌اند) خيالبافي مي‌كنند و در غرور مضحكي غوطه‌ورند. از ديگر سو، اين افراد نه‌تنها تاب و تحمل انتقاد را ندارند و در برابر آن خشمگين و اندوهگين مي‌شوند بلكه آن‌چنان به رفتارها و پندارهاي‌شان مطمئن هستند كه به‌ندرت ديدگاهاي ديگران را مي‌شنوند يا مي‌پذيرند. خودوالاپنداري روش اين افراد براي جبران احساس حقارت و روش دفاعي در برابر پرخاشگري ابتدايي است. در واقع كودكي كه مورد بي‌توجهي، تحقير و توهين والدين و اطرافيانش قرار گرفته ممكن است در بزرگسالي با كشيدن ديواري نامرئي به دور خود، با فرار از دنياي سراسر آشوب اطرافش به خويشتن خود پناه آورد و شيفته‌ي خود شود، چرا كه ديگر تاب تحمل طرد و انتقاد را ندارد. زیگموند فروید

از نظر فرويد، خودشيفتگي مرحله‌اي از رشد طبيعي است. او معتقد است رشد شخصيت كودك از آغاز تولد شروع مي‌شود، در 5 تا 6 سالگي بيشترين اهميت را پيدا مي‌كند و در حدود 14 سالگي كامل مي‌شود. فرويد دوره‌هاي رشد را به 3 مرحله تقسيم كرده است:

الف- دوره‌ي كودكي: كه خود شامل 3 مرحله است: 1. مرحله‌ي دهاني (تولد تا 18 ماهگي)، 2. مرحله‌ي مقعدي (از 18 ماهگي تا 4 سالگي) و 3. مرحله‌ي تناسلي (4 تا 6 سالگي)

ب- مرحله پنهاني يا كمون: از 6 تا 12 سالگي

ج- مرحله‌ي جنسي يا شهوي: كه از 12 تا 14 سالگي شروع مي‌شود.

در اين دوره خواهش‌هاي جنسي كه ناشي از نهاد هستند شدت مي‌گيرد و اين تمايل نخست جنبه‌ي خودشيفتگي دارد كه بعد به همجنس‌دوستي و در انتها به دگرجنس‌دوستي تبديل مي‌شود. رسيدن به تمايل به جنس مخالف نشانه‌ي كمال رشد جنسي- رواني و كامل شدن شخصيت فرد است. حال اگر والدين و مراقبين كودك به او اطمينان و توجه كافي نشان ندهند، كودك اين سردي و بي‌تفاوتي و گاه كينه‌توزي و پرخاشگري آن‌ها را دروني مي‌كند و عشق و محبت را به‌جاي بيرون، تنها در درون خود جستجو مي‌كند تا بر احساس دردناك طردشدگي و بد بودن خود پوشش بگذارد.

 اين اختلال از نوجواني يا اوايل جواني آغاز مي‌شود و اغلب به‌صورت پايدار در سراسر عمر ادامه مي‌يابد. شيوع آن در جمعيت باليني 2 تا 16 درصد و در جمعيت عمومي كمتر از يك در صد است. (نمونه‌ي ملموس آن وجود چند نفر خودشيفته در يك مجلس عروسي 500 نفره است كه هميشه مي‌توان پيداي‌شان كرد!) اين اختلال در مردان شايع‌تر از زنان است. (مگر نه اين‌كه نارسيس «مرد» جواني بود؟) احتمال انتقال خانوادگي در اين اختلال وجود دارد و كلاً صفات شخصيتي چيزي حدود 50 درصد وراثت‌پذيري دارند.

 ديل كارنگي مي‌گويد: «مردم به سردرد خودشان بيشتر از خبر مرگ من و شما اهميت مي‌دهند!» واقع اين‌كه علاقه به خود در همه‌ي انسان‌ها به‌صورت عميق وجود دارد و گاهي خصوصيت‌هاي اين‌چنيني مي‌تواند سبب كسب موقعيت‌هاي اجتماعي برتر براي فرد شود اما خودشيفتگي بيمارگونه به عملكرد و روابط بين فردي و ساختار‌هاي رواني انسان آسيب‌هايي گاه جدي وارد مي‌كند.

 مشخصه‌هاي اين اختلال را مي‌توان در سياهه‌ي زير بيان كرد:

خودبزرگ‌بيني: در پندار و رفتار خود انتظار دارند بي‌آن‌كه به شايستگي‌هاي مهمي دست يافته باشند ديگران آن‌ها را نابغه و استثنايي بدانند (Self-importance). هميشه در مورد استعدادها و موفقيت‌هاي خود گزافه‌گويي مي‌كنند و معتقدند كه هنوز «كشف» نشده‌اند!

تخيلات واهي: مشغوليت ذهني با تخيلاتي بي‌انتها همچون ذكاوت، قدرت، زيبايي، پذيرفتني و دوست‌داشتني بودن و باور به اين‌كه «استثنايي» هستند.

تشنگي تحسين: احساس نياز مفرط به تحسين و تاييد بي‌قيد و شرط و بي‌اعتنايي كامل يا خشم شديد در برابر انتقاد ديگران و از ديگرسو اعتماد به‌نفس شكننده و گرايش شديد به افسردگي در هنگام ناكامي‌ها و در برابر بي‌توجهي ديگران.

حسادت مفرط: باور مفرط به اين‌كه ديگران به آن‌ها حسودي مي‌كنند، در حالي كه خودشان گرفتار حسدورزي شديد هستند.

پيري‌ ستيزي: مقاومت در برابر نشانه‌هاي سالمندي با شركت در كلاس‌هاي بدنسازي، استفاده از وسايل ورزشي نامتناسب با سن و سال، رنگ كردن موها، چيدن موهاي سفيد و...

استثمارگري: سوءاستفاده از ديگران در روابط بين فردي براي پيشرفت خود بدون توجه به احساسات آن‌ها و نداشتن حس همدلي (Empathy) و شناخت نيازهاي ديگران.

حق به‌جانب بودن: باور اين‌كه در بحث‌ها و موقعيت‌ها حق هميشه با آن‌هاست و افراد ديگر بايد خودبه‌خود تسليم خواسته‌هاي‌شان شوند (Entitlement)، همچنين رفتارها و نگرش‌هاي پرافاده و تكبرآميز (Arrogant).

خودقادرانگاري: احساس غيرواقع‌بينانه‌ي توانايي همه كار (Omnipotent) به‌صورت نامحدود.

 افراد داراي اختلال شخصيت خودشيفته حس همدلي و همدردي نسبت به ديگران ندارند چرا كه اغلب والدين آن‌ها به نيازها و تمايلات خود بيشتر و پيش‌تر از كودك‌شان پرداخته‌ و با اين كار به او آموخته‌اند كه خودخواهي اصل و درست است نه همدلي و همدردي. بنابراين فرد خودشيفته توانايي ديدن دنيا را از دريچه‌ي ذهن ديگران از دست داده است و از اثر ناپسند رفتارهايش بر ديگران چندان آگاه نيست. در شديدترين گونه‌ي خود، اختلال شخصيت خودشيفته در ديكتاتورهايي چون هيتلر، موسوليني، صدام و... بروز يافته و ملت‌هايي را با خود به تباهي ‌كشانده است.

اين اختلال ممكن است سير مزمني داشته باشد و با اختلالات خلقي، روان‌پريشي‌هاي گذرا، اختلالات شبه‌جسمي و اختلالات سوءمصرف مواد همراه شود. اگر بيماران نياز به بهبود روابط مختل خود با خانواده، دوستان و همكاران احساس كنند و تصميم بگيرند كه دست از خودشيفتگي افراطي‌شان بردارند- كه اغلب برنمي‌دارند!- روند روان‌درماني با گروه‌درماني و روانكاوي صورت مي‌پذيرد. (روان‌درماني ممكن است به افرادي كه داراي اعتماد به نفس پايين و اختلالاتي در روابط اجتماعي هستند كمك كند.)

در مداواي اختلال شخصيت حوصله‌ي بسيار لازم است و پيشرفت در درمان به‌گونه‌ي «برداشتن قدم‌هاي كوتاه در زمان طولاني» توصيف مي‌شود. اين روند درماني شامل چنين مواردي است: اعتمادزايي و يادگيري از اشتباهات، احترام متقابل بين بيمار و پزشك، تعيين حدود براي بيمار، تقويت توانايي‌ها، كاهش عوامل برانگيزاننده، كاهش مصرف الكل و داروها و كمك به خانواده. داروهايي مانند ليتيوم (براي آن‌ها كه نوسانات خلقي دارند) يا ضدافسردگي‌ها به‌ويژه سروتونرژيك‌ها (براي آن‌ها كه افسردگي دارند) نيز در درمان اين افراد سودمند است. از داروهاي ضد اضطراب بايد پرهيز كرد چون ممكن است سبب مهارگسستگي و وابستگي شود.

 تشخيص اين اختلال را بايد از ديگر موارد مشابه جدا كرد:

اختلال شخصيت مرزي: آشفته‌تر و مضطرب‌ترند.

اختلال شخصيت ضد اجتماعي: رفتارهاي تكانشي، سوءمصرف مواد و الكل و نقض آشكار قوانين و حقوق ديگران دارند.

اختلال شخصيت نمايشي: همدلي، صميميت و نمايش احساسي‌شان بيشتر است.

اسكيزوفرني پارانوئيد: هذيان‌هاي آشكار دارند.

براي كنكاش بيشتر در باب موضوع جذاب شخصيت، كتاب‌هاي «زمينه‌ي روانشناسي» اثر هيلگارد و آتكينسون، و «روانشناسي شخصيت» اثر زيباي دكتر يوسف كريمي را توصيه مي‌كنم.

 


 

 

 

نویسنده: دکتر افشین خداشناس
برچسب ها: نارسیس , خودشیفتگی , اختلال شخصیت خودشیفته , من سالار
نظرات دوستان : 1 نظر

نام :  
پست الکترونیکی:
 
 
آدرس سایت / وبلاگ :
 
نظر*:  
 
پری از سیمرغ

مردی ناخوش آواز با صدای گوش خراش هر روز در گذری قرآن می خواند. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:چه میزان بابت این خواندن، ماهیانه اجرت می گیری؟ گفت: هیچ! گفت: پس چرا می خوانی؟  گفت: برای رضای خدا می خوانم!  گفت: برای رضای خدا مخوان!!ا

مثنوی/مولوی

براده های اندیشه

نوشته ای بر دل و ذهن می نشیند که فاخر، موجز، مرتبط و متین باشد. نگاشته ی چنین قلمی به سبکی، دور خیزی و باروری قاصدک خواهد بود. درهم پیچیدگی های چندوجهی و ساده گی های تک وجهی کلام، هر دو آفت میوه ی قلم اند و به افتادن از دو سوی بام می مانند


یادداشت های خودمانی
89/6/14
عصرا پیاده سوار می رم مطب تا یه نمه کالری بسوزونم و یه هوایی بخورم و پشت میز نشینی تنبلم نکنه. توی هفته هم اگه این بانک و اون اداره و این جا و اونجا کار داشته باشم، اگه خیلی دور نباشن پیاده میرم.یه روز جهنمی امسال عدل تو گرمای 37 درجه ی نیمه ی مرداد تو تاکسی و ترافیک سنگین خیابون سعدی قفل شده بودیم. حسابی جوش آورده بودم و پشیمون شدم که با ماشین و خنکای کولر و نوای موسیقی اش نرفتم که یهو چشمم افتاد به دو تا کارگر که با عرقچین روی پیشونی و خیس عرق، بیل به دست پشت یه وانت، روی یه کپه ی قلوه -قیر داغ واستادن و دارن خالی شون می کنن تو خیابون برایآسفالت. از خودم خجالت کشیدم که بیست سی دقیقه گرما رو از سرمای کولر خونه تا کولر مطب طاقت ندارم و دارم نق می زنم.کاش به جای اینکه همش به دو طبقه بالاتر از خودمون نگاه کنیم گاهی یه نگاه هم به دو طبقه پائین تراز خودمون بندازیم تا جامونو گم نکنیم
Copyright right © 2010 human-puzzles.ir . All rights reserved
Powered by : Mahyanet.com