|
مروري بر ميزان شيوع برخي اختلالات رواني در جامعه انسانی
كاردِ اختلال، پنير روان

در روزگار دانشجويي در گروهمان پسري موقر، متين و اهل ذوق بود كه دستي در ادب و هنر داشت. طنز مينوشت، شعر ميسرود وگاهي نقدهايي براي ستون آزاد تابلوي توي راهرو مينوشت. اواخر علوم پايه كه ما يك كلاسمان هم قضا نميشد، برخلاف انتظار نامرتب به كلاسها ميآمد. حرفهايي ميزد كه كمكم «نابهجا»يش به «بهجا»يش ميچربيد و شعرهايي ميسرود كه گرچه از بسياري از اشعار اين روزها بهتر بود! اما از حد خودش بسيار كمتر شده بود. يك روز ديديم آن جوان آراسته با يك دست لباس جين سنگشور، دستكش چرمي موتورسواري و كتاني هفت رنگ آمد دانشكده! بعد از آن پرهايش مدام به چرخهاي كميتهي انضباطي گير ميكرد. گذشت و مدتي از او بيخبر بوديم تا اينكه چندي بعد فهميديم مبتلا به «اسكيزوفرنيا» شده است و دارد درمان ميشود؛ گرچه ديگر هرگز او را نديديم.
از آن موقع بود كه بهطرز محسوسي بروز يك بيماري رواني جدي را در فردي از جنس و گروه خودمان لمس كرديم و دستكم برخي از ما تمركزمان را از پيشگيري و درمان بيماريهاي جسمي، بر سوي پنهان انسان- كه «روان» اوست- گسترش داديم. اما احتمال اينكه فردي در خلال زندگياش دچار چنين شكافي در روانش شود چند درصد است و چگونه ميتوان بروز اختلالات رواني را در افراد به كمترين حد خود رساند؟
لطيفهاي ميگويد فرماندهي نوآموزان خلباني به يكي از آنها كه بسيار نگران باز نشدن چترش بود دلداري ميداد كه: «گوش كن پسر، احتمال اينكه چتري باز نشود فقط يك درصد است و چون شماها فقط چهل نفر هستيد هيچ خطري شما را تهديد نميكند، پس با خيال راحت بپر!» اما حقيقت اين است كه هم به روايت آمار محض و هم به لحاظ اثرات ژنتيك و محيط، اگر همهي ما- سواي نقشهايي كه در اجتماع داريم- مدام در سازوكار پالايش روان خود نباشيم، از تيررس آمارها دور نخواهيم بود. همانگونه كه وجود يك آنتيويروس كاركشته كه مدام بهروز ميشود و فايلها را اسكن ميكند براي سلامت كامپيوترمان ضروري است، روان ما هم بايد به نرمافزار قدرتمندي براي شناسايي و حذف آسيبهاي رواني مجهز باشد (كه اغلب نيست).
واضحتر بگويم از آنجا كه اغلب ما انسانها پس از سن بلوغ خودمان را از هرگونه آموزشي در زمينهي مهارتهاي رواني زندگي يا دستكم شناخت تفاوتهاي رواني زن و مرد يا مفهوم خوشبختي و رفاه بينياز ميدانيم و آنقدر كه به نوسانات كلسترول بينواي خونمان حساس هستيم به اختصاصات يا تغييرات روحي همسر و فرزند يا حتي خودمان توجه نشان نميدهيم، مدام دركوچه پسكوچههاي زندگي به در و ديوار ميخوريم تا شايد روزی به خودمان بياييم و به آموختن هر آنچه از ظرايف انساني نياموختهايم بپردازيم. اكنون ديگر كمتر انديشمندي است كه «سالم بودن» را با «بيمار نبودن» يكي بداند. از طرفي هميشه آمار ناموزونيها، پريشانيها و آسيبهاي رواني كه اثر آشكار يا دستكم زودهنگامي بر ارتباط فرد با جامعه ندارند چندين برابر «بيماريهاي رواني» اسم و رسمدار است.
با اين ديباچه مروري ميكنيم بر آمار برخي (تاكيد ميكنم «برخي») از اختلالات رواني جامعهي انساني. منبع اصلي اين آمارها کتاب«دستنامهي روانپزشكي باليني كاپلان و سادوك» 2005 است:
دمانس
دمانس نوع آلزايمر (DAT) شايعترين علت زوال عقلي (Dementia) و علت 50 تا 60% موارد دمانس است. اين اختلال در 5% افراد بالاي 65 سال و 15 تا 20% افراد بالاي 85 سال بهوجود ميآيد. بيماران مبتلا به DAT دستكم 50% تختهاي آسايشگاهها را اشغال كردهاند.
دمانس عروقي پس از DAT شايعترين علت زوال عقلي است. اين اختلال حدود 15 تا 30% موارد زوال عقلي را شامل ميشود.
روانپريشيها
ميزان شيوع اسكيزوفرني در طول عمر حدود 1% است يعني يك نفر از هر 100 نفر در طول عمر خود به اين بيماري مبتلا ميگردد و در سراسر جهان سالانه حدود 2 ميليون مورد جديد بيماري ظاهر ميشود.
روانپريشي پس از زايمان (Postpartum psychosis) با افسردگي شديد و هذيان پس از زايمان در مادر مشخص ميشود و از هر 1000 زايمان در 1 تا 2 مورد (و بيشتر در حاملگيهاي اول) احتمال بروز آن وجود دارد. اين حالت نبايد با اندوه پس از زايمان (Postpartum blues) كه در آن اكثر زنها پس از تولد نوزاد دچار بيثباتي هيجاني خودمحدودي ميشوند اشتباه شود.
اختلالات خلق
در اين گروه ميزان شيوع افسردگي اساسي در طول عمر 5 تا 12% براي مردان و 10 تا 25% براي زنان است. اختلال دوقطبي نوع 1 شيوع كمتري داشته و ميزان بروز آن در طول عمر مشابه اسكيزوفرني و حدود 1% است. دكتر هاراطون داويديان در كتاب ارزشمند خود «شناخت و درمان افسردگي در فرهنگ ايراني» آورده است: «طبق آمار سازمان جهاني بهداشت، سالانه صد ميليون نفر در جهان مبتلا به افسردگي ميشوند. در ايران در هر مقطعي از زمان دستكم 5.000.000 نفر از انواع اختلالات افسردگي رنج ميبرند.» اما آيا جمعيت انساني كرهي زمين دارد روزبهروز افسردهتر ميشود؟ هم بله و هم نه، چرا كه: «تنشهاي ناشي از رشد جمعيت و افزوده شدن بر طول عمر افراد بهعلاوهي پيشرفت دانش پزشكي و شناخته شدن مواردي كه در گذشته ناشناخته ميماندند و همچنين بالا رفتن سطح معلومات عمومي و مراجعهي بيشتر به پزشك همگي سبب ميشوند تا سال به سال بر تعداد مبتلايان افزوده شود.»
اما در ايران وضع اين اختلال رواني شايع به چه كميتي است؟ «با توجه به نتيجهي پژوهشهاي انجام گرفته در ايران، شيوع مقطعي (Point prevalence) اختلالات افسردگي در كشور بهطور متوسط رقمي است در حدود 7/7% جمعيت 15 ساله و بالاتر. در ايران بهطور متوسط 6/5% مردان و 8/9% زنان مبتلا به نوعي از انواع اختلالات افسردگي هستند. در شهرها و روستاها اين رقم بهترتيب 5/8 و 1/7% كل جمعيت 15 ساله و بالاتر ميباشد.»
آمارها در مراكز پذيرش بيماران بسيار جالب توجه است: «هميشهي اوقات بهطور متوسط بيش از 10% از مراجعين به مراكز مراقبتهاي اوليه، درمانگاهها و مطبهاي پزشكان عمومي را بيماران افسرده تشكيل ميدهند. وفور و تنوع علايم بدني و سهولت دسترسي به پزشكان عمومي سبب ميشود تا اين بيماران با شكايات بدني و به تصور ابتلا به بيماريهاي جسمي به پزشك عمومي يا برحسب نوع و شدت علايم به متخصص مربوطه مراجعه كنند. پژوهشي كه در سال 1377 توسط دكتر داود شاهمحمدي و همكاران انجام گرفت نشان داد كه متجاوز از 52/3% بيماران رواني پيش از اينكه به روانپزشك مراجعه كنند به پزشكان عمومي، متخصصين يا ساير مراكز درماني مراجعه ميكنند. طبق بررسيهاي انجام گرفته، اختلال افسردگي اين بيماران در 50% موارد ناشناخته باقي ميماند. از ديگر سو، بيش از نيمي از مراجعين به مطبهاي روانپزشكان و درمانگاههاي روانپزشكي را بيماران افسرده تشكيل ميدهند.»
كار به همينجا خاتمه نمييابد و طبعاً به بيمارستانها ميكشد: «ميزان شيوع انواع افسردگي در بيماران بستري در بيمارستانهاي عمومي 30 تا 60% است. بالاترين ارقام مربوط به بخشهاي داخلي و جراحي است.»
از طرفي ابتلاي به يك بيماري جسمي براي فردي كه درگير تعهدات مختلف در زندگي خانوادگي يا روزمرهاش است تهديدي جدي براي سلامت و تماميت رواني اوست: «45% بيماراني كه دچار انفاركتوس ميوكارد ميشوند در همان روز اول بعد از حملهي قلبي و 33% پس از گذشت 3 تا 4 ماه دچار افسردگي ميشوند. تعداد 47% از بيماران مبتلا به سكتهي مغزي در همان دو هفتهي اول علايم افسردگي ظاهر ميسازند. 60 تا 90% بيماران مبتلا به پاركينسون افسرده ميشوند. افسردگي در بيماران مبتلا به ديابت نوع دوم رقمي بيش از 35% است و ...»
اختلالات اضطرابي
اين گروه شايعترين گروه اختلالات روانپزشكي را تشكيل ميدهد و يك نفر از هر 4 نفر واجد معيارهاي دستكم يكي از انواع اختلالات اضطرابي است. ميزان شيوع اين بيماري در يك دورهي 12 ماهه حدود 14 تا 17% است.
بر حسب آمار های کتاب «روانپزشکی آکسفورد»2005اختلال اضطراب منتشر تقريباً 30 مورد در 1000 نفر جمعيت بروز ميكند.
فوبي ساده شيوع يكسالهي حدود 45 در 1000 دارد. در گذرهراسي شيوع يكساله حدود 20 در 1000 است.
شيوع اختلال پانیک حدود 15 در 1000 است و فوبی اجتماعی شیوعی در حد 30 در 1000 دارد.
اختلال وسواسي- جبري با افكار وسواسي، رفتارهاي وسواسي و درجات مختلف اضطراب، افسردگي و مسخ شخصيت مشخص ميشود و شيوع آن سالانه حدود 10 در 1000 است.
در اختلال اضطراب جدايي، كودك نگراني مفرط و مداوم دربارهي از دست دادن يا صدمه ديدن افرادي كه به آنها وابسته است دارد و ميزان شيوع آن در كودكان مدرسهاي 4% است.
اختلالات شبهجسمي
در گروه اختلالات شبهجسمي (Somatoform diso.) علايم و نشانههاي بدني يك بيماري طبي مطرح ميشود. اين علايم را نميتوان بهطور مشخص با بيماريهاي طبي، مصرف مواد يا ساير اختلالات رواني توجيه كرد اما علايم آنقدر شدت دارند كه موجب ناراحتي قابل ملاحظه يا بروز اختلالات عملكردي شوند:
1. اختلال جسماني كردن (Somatization diso.): مشخصهي آن علايم جسمي متعدد است كه با معاينات جسماني و بررسيهاي آزمايشگاهي كافي قابل توجيه نيست. ميزان شيوع در تمام عمر در جمعيت عمومي 1/0 تا 5/0% است.
2. اختلال تبديلي (Conversion diso.): مشخصهي آن تغيير يا محدوديت غيرعادي در عملكرد جسمي است كه نتيجهي نياز يا تعارض روانشناختي است. (قبلاً به آن «هيستري» ميگفتند.) مبتلايان به اين اختلال 10% تمام بيماران بستري در بيمارستانها و 5 تا 15% تمام بيماران سرپايي روانپزشكي را تشكيل ميدهند
3. اختلال درد (Pain diso.): عبارت است از اشتغال ذهني دربارهي درد بدون بيماري فيزيكي كه بتواند شدت اين درد را توجيه كند. شيوع مشخص نيست.
4. خودبيمارانگاري (Hypochondriasis diso.): باور يا ترس بيمارگونهي فرد از اينكه مبتلا به يك بيماري شديد است حتي در صورتي كه هيچ بيماري وجود نداشته باشد. اين اختلال 10% تمام بيماران طبي را شامل ميشود.
5. اختلال بدريختانگاري بدن (Bodydysmorphic diso.) عبارت است از يك باور خيالي (كه خصوصيات هذيان را ندارد) مبني بر وجود يك نقص در تمام يا قسمتي از ظاهر بدن. شيوع نامشخص است.
در اختلالات ساختگي (Factitious diso.) بيمار بهعمد اقدام به تظاهر نشانههاي اختلالات طبي يا رواني كرده و شرح حال و علايم خود را برخلاف واقع بيان ميكند. اين اختلال در كاركنان مراكز بهداشتي و درماني شايعتر است. اين بيماران حدود 5 تا 10% تمام موارد بستري در بيمارستانها را تشكيل ميدهند.
اختلالات تجزيهاي
اختلالات تجزيهاي (Dissociative diso.) عبارتاند از بروز گسستگي در عملكرد منسجم «هوشياري، حافظه، هويت يا درك محيط». تجزيه نوعي دفاع است در مقابل آسيب (تروما) كه به فرد كمك ميكند تا خود را از آسيب در حال وقوع دور كند و مقابله با آن را به تاخير اندازد و شامل انواع زير است:
الف. فراموشي تجزيهاي (Dissociative amnesia): در اينجا پديدهي تجزيهاي محدود به فراموشي است و بيمار قادر نيست خاطرات مهم شخصي خود را كه معمولاً استرسزا يا تروماتيك است بهياد آورد اما مطالب جديد را ميآموزد. اين شايعترين نوع است.
ب. گريز تجزيهاي (Dissociative fugue): مسافرت ناگهاني و غيرمنتظره از محل هميشگي كار يا زندگي و ناتواني در بهخاطر آوردن جنبههاي مهم هويت قبلي (اسم، خانواده، شغل). غالباً بيمار يك هويت جديد براي خود در نظر ميگيرد. ميزان شيوع در جمعيت عادي 0/2% است.
پ. اختلال هويت تجزيهاي يا اختلال شخصيت چندگانه (Multiple personality diso.): يك اختلال تجزيهاي مزمن است كه معمولاً همراه يك رويداد تروماتيك (آزارجسمي يا جنسي در كودكي)می باشد. بيماران دو يا چند شخصيت يا هويت متمايز در درون خود دارند بهصورتي كه هر گاه يكي از آنها بروز پيدا ميكند چنان بر نگرش رفتار و تصوير شخص از خود تاثير ميگذارد كه گويي فرد هرگز شخصيت ديگري نداشته است. اين اختلال در 5% بيماران روانپزشكي رخ ميدهد.
ت. اختلال مسخ شخصيت (Depersonalization diso.): دورههاي مكرر يا مداوم احساس گسستن از بدن خود (مانند احساس مكانيكي بودن يا قرار گرفتن در رويا). دورههاي مجزاي گهگاهي مسخ شخصيت شايع است و در 70% افراد رخ ميدهد اما مسخ شخصيت مرضي نادر است.
اختلال عملكرد جنسي
اختلال عملكرد جنسي عبارت است از اختلال در چرخههاي پاسخ جنسي يا درد در هنگام نزديكي جنسي.
اختلالات تمايل جنسي (Sexual desire diso.): در ميان مراجعين به درمانگاههاي سكس درماني (sex therapy)، فقدان تمايل (Lack of desire) يكي از شايعترين مشكلات زوجهاست. در زنان اختلالات انگيختگي جنسي (Sexual arousal diso.) عموماً كمتر از ميزان واقعي برآورد ميشود. در يك مطالعه در زوجهايي كه از زندگيشان راضي و خشنود بودند 33% از زنان از مشكلات انگيختگي جنسي شكايت داشتند.
ميزان شيوع اختلال نعوظي يا ناتواني جنسي در مردان جوان حدود 8% تخمين زده ميشود.
در اختلالات ارگاسمي، نسبت تقريبي زنان بالاي 35 سال كه هرگز ارگاسم را پس از ازدواج تجربه نكردهاند 5% است. شيوع كلي ارگاسم مهارشده در زنان30% است.
انزال زودرس شكايت اصلي 35 تا 40% مرداني است كه بهعلت اختلالات جنسي درمان ميشوند.
اختلالات غذا خوردن
در اين گروه شيوع بياشتهايي عصبي (Anorexia nervosa) در تمام طول زندگي زنان 0/5 تا 3/7% و شيوع پراشتهايي عصبي (Bulimia nervosa) در جمعيت عمومي 1% و در زنان جوان 1 تا 3% است.
اختلالات خواب
فلج خواب از مشخصه های ناركولپسي است - عمدهترين علامت نارکولپسی خوابآلودگي مفرط طي روز (حملات خواب) است- كه در بيشتر موارد هنگام بيدار شدن از خواب رخ ميدهد،در طی آن بیمار هشیار است اما قادر به حرکت نیست ، عمدتاً كمتر از يك دقيقه طول ميكشد و در 25 تا 50% جمعيت عادي (البته با مدت بسيار كمتر) گزارش شده است. سندرم پاهاي بيقرار (Restless leg diso.) در 5% افراد جامعه رخ ميدهد. دندانقروچه يا دندانسايي در خواب (Toothgrinding or sleep bruxism) در بيش از 5% افراد ديده ميشود. عموماً يكسوم افراد بالغ دچار بيخوابي و حدود 10% آنان دچار بدخوابي هستند. در كساني كه بهمدت يك سال از بيخوابي شكايت دارند 40 برابر جمعيت عادي احتمال يك اختلال قابل تشخيص روانپزشكي (بهويژه افسردگي اساسي) وجود دارد. در واقع، بيش از 40% افرادي كه خوابشان مختل است دچار افسردگي هستند و 70 تا 90% بيماران افسرده از يكي از انواع اختلالات خواب رنج ميبرند.
اختلالات كنترل تكانه
در اين گروه، بيمار قادر به مقاومت در مقابل تكانهها، سائقها يا وسوسهي انجام كارهاي زيانآور براي خود يا ديگران نيست و شامل اختلال انفجاري متناوب، جنون دزدي، جنون آتشافروزي، وسواس كندن مو و ... است. شيوع مشخص نيست.
اختلالات سازگاري
اين اختلال عبارت است از علايم هيجاني يا رفتاري شديد باليني كه در پاسخ به عامل يا عوامل استرسزاي قابل شناسايي رواني- اجتماعي بهوجود ميآيد و در 2 تا 8% جمعيت عمومي مشاهده ميشود.
اختلالات شخصيت
و اما در این جالبترين مبحث روانپزشكي وضع چگونه است؟
در اختلال شخصيت پارانوئيد شخص اغلب بهطور مشخص شكاك و بياعتماد به ديگران است، از قبول مسووليت شانه خالي ميكند و تحريكپذير، عصباني، متعصب و بدعنق است. اين اختلال در 0/5 تا 2/5% جمعيت عادي، 2 تا 10% بيماران سرپايي و 10 تا 30% بيماران بستري ديده ميشود.
در اختلال شخصيت اسكيزوئيد ويژگي بارز سبك زندگي منزوي و عدم اشتياق به برخوردهاي اجتماعي است. اين اختلال ميتواند تا 7/5% جمعيت عمومي را گرفتار كند.
در اختلال شخصيت اسكيزوتايپي بيماران داراي جنبههاي عجيب و غريب و نامتعارف متعددي در رفتار، تفكر، عاطفه، تكلم و ظاهر خود هستند. شيوع اين اختلال 3% است.
مشخصهي بارز اختلال شخصيت ضداجتماعي ناتواني در تن دادن به هنجارهاي اجتماعي حاكم بر رفتار مردم است. اين بيماران تكانشي، خودخواه، ناشكيبا و مسووليتناپذير هستند. ميزان شيوع در مردان 3 تا 7% و در زنان 1% است اما در ميان زندانيها ممكن است به 75%برسد!
در اختلال شخصيت مرزي ويژگي بارز ناپايداري شديد در خلق، عاطفه و رفتار است و مشخصهي آنان تكانشگري، اقدام مكرر به خودكشي، خودزني، مشكلات هويتي و احساس پوچي يا دلتنگي است. ميزان شيوع آن تا 2% جمعيت عمومي است. همچنين 10% از موارد سرپايي، 20% از موارد بستري و 30 تا 60% بيماران مبتلا به اختلال شخصيت را تشكيل ميدهند.
مشخصهي بارز اختلال شخصيت نمايشي رفتارهاي متظاهرانه، نمايشي و تحريكانگيز است كه به قصد جلب توجه انجام ميشود. ميزان شيوع 2 تا 3% است.
بيماران مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته الگوي پايدار خودبزرگبيني و خيالبافي دربارهي موفقيت بيكران و عدم تحمل انتقاد و مشغوليت ذهني بيش از حد با عزت نفس و خودپنداره دارند. ميزان شيوع اين اختلال در جمعيت عمومي كمتر از 1% است اما در ميان مراجعين به مراكز درماني به 2 تا 16% ميرسد.
در اختلال شخصيت وسواسي- جبري كمالگرايي، انضباط و انعطافناپذيري، سرسختي و يكدندگي، محدود بودن هيجانات و بيتصميمي از ويژگيهاي بارز بهشمار ميآيد. شيوع آن در جمعيت عمومي 1% و در مراجعين درمانگاهي 3 تا 10% است.
در اختلال شخصيت دوريگزين (اجتنابي) بيماران شخصيت كمرو و خجالتي داشته و حساسيت مفرطي به طرد شدن دارند. ميزان شيوع اين اختلال در جمعيت عمومي 0/5 تا 1% است اما در بيماران سرپايي شيوع تا 10% نيز گزارش شده است.
در اختلال شخصيت وابسته بيماران عمدتاً وابسته و تسلطپذير هستند و مسووليتهاي مهم زندگي خود را به گردن ديگران مياندازند. اين اختلال شايع است و احتمالاً 2/5% تمام موارد اختلال شخصيت را شامل ميشود.
شيوع در اختلال شخصيت پرخاشگر- منفعل، اختلال شخصيت افسرده و اختلال شخصيت خود- ديگرآزار (سودومازوخيستي) و ... نامشخص است.

خودكشي
خودكشي حدود 1% مرگوميرها را تشكيل ميدهد. فقط در آمريكا هر سال حدود 35.000 نفر اقدام به خودكشي ميكنند. ميزان بروز خودكشي 2/5 نفر از هر 100.000 نفر است و سالانه حدود 250.000 نفر اقدام به خودكشي ميكنند.
اختلالات يادگيري
اين دسته شامل اختلالات زير است:
اختلال خواندن (Dyslexia): ناتواني در شناسايي كلمات، درك ضعيف مطلب و خواندن پرغلط و كند. در 4% كودكان سنين مدرسه رخ ميدهد و ميزان شيوع بين 2 تا 8% دارد.
اختلال رياضيات: كودك مبتلا در خواندن و يادگيري ارقام و بهخاطر سپردن اصول پايهاي مربوط به اعداد اشكال دارد و در محاسبه كند و بيدقت است. تقريباً در 1% كودكان سنين مدرسه رخ ميدهد.
اختلالات بيان نوشتاري: مشخصات آن عبارت است از خطاهاي مكرر دستوري و نقطهگذاري و نيز املاي ضعيف و دستخط بد. تقريباً در 4% كودكان سنين مدرسه رخ ميدهد.
اختلالات مهارتهاي حركتي
در دستهي اختلالات مهارتهاي حركتي (Motor skills diso.)، می توان ازاختلال هماهنگي رشد (Developmental coordination diso.) نام برد كه مشخصهي آن عملكرد ضعيف در آن دسته از فعاليتهاي روزانه است كه مستلزم هماهنگي عضلاني هستند. تظاهر اين اختلال ممكن است بهصورت تاخير در رسيدن به شاخصهاي حركتي رشد همانند نشستن، خزيدن و راه رفتن باشد. تظاهر ديگر آن بهصورت دست و پا چلفتگي در حركات ظريف يا درشت است كه موجب عملكرد ضعيف در ورزش و داشتن دستخط بد ميشود. ميزان شيوع در كودكان سنين مدرسه حدود 5% است.
اختلالات ارتباط
مشخصهي اين دسته، نقايصي در فهم و بيان زبان و توليد كلام است.
اختلال زباني- بياني: مشخصهي آن نقايصي در ذخيرهي واژگان، زمانهاي فعلي، اداي جملات پيچيده و يادآوري كلمات است و در 3 تا 5% كودكان سنين مدرسه ديده ميشود.
اختلال مختلط زبان دريافتي- بياني (Mixed receptive-expressive language diso.): كودكان مبتلا هم در درك و هم در بيان زبان مشكل دارند و نمرات زبان دريافتي (درك و فهم) و بيان آنها در تستهاي استاندارد افت قابل توجهي نسبت به قابليتهاي هوش غيركلامي دارد. ميزان شيوع در كودكان سنين مدرسه 3% است.
اختلال نظام آوايي يا آواشناختي (Phonologic diso.): كودك مبتلا در توليد صحيح اصوات اشكال دارد و يك صدا را بهجاي ديگري تلفظ ميكند يا بخشي از كلمات را جا مياندازد. ميزان شيوع متغير است و در نوجواني به 0/5% ميرسد.
لكنت زبان: مشخصهي اين اختلال بروز وقفههاي غيرارادي در جريان كلام است. ميزان شيوع 3 تا 4% است.
اختلالات فراگير رشد
در اين دسته بهاختلال اوتيستي (درخودماندگي)اشاره می کنیم كه مشخصهي آن وجود نقايصي كيفي در تعاملهاي اجتماعي و مهارتهاي ارتباطي دوجانبه و نيز محدود شدن الگوهاي رفتاري است. اين اختلال در 0/05% كودكان ديده ميشود.
اختلالات كمبود توجه
در اين دسته اختلال كمتوجهي- بيشفعالي (Attention-deficit hyperactivity diso.: ADHD) شامل الگوي پايدار كمتوجهي و/ يا بيشفعالي و رفتار تكانشي است كه با توجه به سن و سطح رشد كودك شديدتر از حد انتظار است و در 3 تا 7% بچههاي مقطع ابتدايي مدرسه ديده ميشود.
اختلالات رفتاري ايذايي
در گروه اختلالات رفتاري ايذايي يا آشوبگرانه (Disruptive behavior diso.)بهاختلال نافرماني- مقابلهجويانه اشاره می کنیم که شامل الگوي پايدار رفتار منفي و خصومتآميز است، بدون آنكه هنجارها و قوانين اجتماعي بهطور جدي زير پا گذاشته شوند. اين اختلال در 2 تا 16% كودكان ديده ميشود.
واختلال سلوك كه مشخصهي آن پرخاشگري و تجاوز به حقوق ديگران است و شيوعي بين 1 تا 10% در مطالعات مختلف دارد.
اختلالات تيك
در اين گروه اختلال تورت (Tourettes diso.)را داریم که شامل تيكهاي متعدد حركتي و يك يا چند تيك صوتي است كه چندين بار در روز بروز كند و بيش از يك سال تداوم داشته باشد. اين اختلال 4 تا 5 مورد در هر 10.000 نفر ديده ميشود.
اختلال تيك حركتي يا صوتي مزمن انقباضهاي غيرارادي مكرر و سريع است كه منجر به حركات پرشي يا آواسازي ميشود. شروع اختلال بايد پيش از سن 18 سالگي باشد. 10 تا100 بار از اختلال تورت شايعتر است و بهطور تخميني شيوع 1 تا 2% دارد.
اختلال تيك گذرا انقباضهاي عضلاني سريع و مكرر غيرارادي است كه منجر به حركات يا آواسازيهايي ميشوند كه ممكن است كمتر از 12 ماه طول بكشند. 5 تا 24% از كودكان سنين مدرسه سابقهي تيك دارند.
اختلالات دفعي
در اين دسته بياختياري مدفوع شيوع حدود 1% در كودكان 5 ساله دارد.
شيوع بياختياري ادرار در كودكان 5 ساله 7%، 10 ساله 3% و در 18 سالگي تنها 1% است.
سالمندان
در اين گروه اختلالهاي افسردگي در نزديك به 15% افراد مقيم در آسايشگاههاي سالمندان و در سالمندان جامعه ديده ميشود. مشكلات شناختي در بيماران سالمند افسرده زير عنوان سندرم افسردگي كاذب (دمانس كاذب) خوانده ميشود كه بهآساني با دمانس حقيقي اشتباه ميشود. دمانسهاي كاذب در نزديك به 15% سالمندان افسرده رخ ميدهد. شايعترين اختلال اضطرابي در سالمندان شامل هراس (4 تا 8%) و اختلال پانيك (1%) است.
چرا آمار؟
بهنظر نگارنده سواي لزوم كنترل و درمان فراگير و پيگيرانهي اين طيف وسيع از اختلالات رواني براي دستيابي به جامعهاي سالم، پويا و مبتني بر ارزشهاي واقعي علمي و اخلاقي، كمترين فايدهاي كه آگاهي از آمار بالاي اختلالات رواني بهبار ميآورد بهلحاظ شخصي به اين كيفيت است:
همهي ما در شرايط طبيعي بهعنوان پيشفرض كساني را كه طي روز با آنها سروكار داريم از نظر رواني متعادل محسوب ميكنيم و تعاملهاي فكريمان را با آنها با اين ايده سامان ميدهيم. اما اگر احتمال بدهيم كه بر فرض مثال، رانندهاي كه با سرعت تمام سریک چهار راه از چراغ قرمز خودش گذشته و راه چراغ سبز ما را سد كرده و چندتا بد و بيراه حسابي هم نثارمان ميكند، در حال ترك يا زير تاثير مواد مخدر و روانگردان يا دچار اختلال شخصيت ضداجتماعي يا مرزي است يا اينكه افكار خودكشي در سر دارد، دستكم اين آمادگي و آرامش را پيدا ميكنيم كه در برخوردي پاياپاي تمام توان روانيمان را تخليه نكرده و حال خودوهمراهان مان را خراب نكنيم! باز رحمت است به اين موارد كه خودشان را به اين وضوح آشكار ميكنند وگرنه بسياري از اختلالات رواني آنقدر نامحسوس و تدريجي پيشرفت ميكنند كه تا بروز نتايجي نامیمون همچون طلاق، بزهكاري، كودكآزاري يا جنايت شناخته نميشوند. همانگونه كه كارل گوستاو يونگ در كتاب «انسان در جستجوي هويت خويش» گفته است: «حاملين بيماريهاي رواني خطرناك گاه بهطرز اغراقآميزي عادي بهنظر ميرسند!»
و به همین گونه خوب است با توجه به این گستره وسیع و گونه گون ، همیشه امکان وجود یا آمادگی بروز یک اختلال روانی(همانند بیماریهای جورواجور جسمی)، در هر انسانی-از کودک تا سالمند- که نه الزامارفتارهایی ناسازگار و نابهنجار بلکه حتی غیرمعمول و نامقبول اما متداوم و افزاینده دارد را بدهیم.شاید بااین نگاه و این رویکرد بتوانیم ولو اندکی از رفتارها و پندارهای نادرست و ناسالم اطرافمان را-درکسی که نیازمند روانیاری یادرمان است یادر هرکسی که در تعامل با اوست- با روش هایی آگاهانه و اندیشمندانه بهبود بخشیم.
|