|
انسان و كالبدشناسي روح و روان همهي تأكيدمن نه بر اسمها، بلكه بر افعال است. تا ميتواني از اسمها حذر كن. اگرچه در دستور زبان نميتواني، اما در عرصهي زندگي ميتواني. چه، زندگي خود يك فعل است. «زندگي» يك اسم نيست؛ واقعاً «زندگي كردن» است. «عشق» نيست؛ «عشق ورزيدن» است. «پيوند» نيست؛ «پيوند يافتن» است. «ترانه» نيست؛ «ترانه خواندن» است. اوشو برخي از واژهها آنچنان پشتوانهي فرهنگي و تاريخي سنگيني با خود بههمراه دارند كه همچون كشتيِ بهگل نشستهاي پر از جلبك و مرجان و گلولاي، اينها را هم نميشود بدون اين توده بار معناييِ گاه مفيد و گاه مزاحم، مستقلاً مورد داوري و كاربري قرار داد. واژههايي چون عشق، حقيقت، كمال، روح و معنويت از اين دستهاند. در طول سال و قرنها اين «كليدواژهها» هر گاه در ذهن و گفتارهايمان بروز كردهاند، تمامي آن حجم عظيم تجربههاي انساني را، روا و ناروا، با خود آوردهاند. اين است كه ذهن منطقي ما پيش از آنكه سازوكاري منطقي را آغاز كند، خواهناخواه پيشدارويهايي خواهد كرد كه راه را بر «ديدي نو» عملاً مسدود ميكند. به اينهمه اگر تجربيات شخصي خود را نيز اضافه كنيم، ديگر فضايي باقي نميماند. به تعبير امروزي، هر بار كه روي يكي از اين فايلها كليك كنيم، صدها پوشه باز ميشود كه حجم عمدهاي از «درايو» را پر كردهاند. اما كافي است تكاني به «موس» ذهنمان بدهيم و بسياري از اين پوشهها را با ديدي آگاهانه به «سبد بازيافت» بريزيم و اينبار با نگاهي نو، يك تجربهي شخصي را آغاز كنيم. همهي ما شبها و روزهاي زيادي را در دانشكده براي آموختن ساختار بدن انسان، با آن همه رگ و پي و استخوان و ماهيچه، كه بهطرزي حيرتآور با اينهمه دقت و ظرافت در هم تنيده شدهاند، صرف كردهايم. و همهي ما با نام مؤلف كتابهاي «آناتومي تنه»، «آناتومي اندامها» و «استخوانشناسي» «دكتر بهرام الهي» آشناييم. اما بيشك كمتر ميدانيم كه استادي كه با آن همه موشكافي و صبر و حوصله و شيوايي كتابهاي مرجع «كالبدشناسي جسم» انسان را برايمان فراهم آورده است، در كالبدشناسي روح و روان انسان نيز بههمان اندازه استادانه عمل كرده و راهنماي معنوي بسياري از جويندگان حقيقت بوده است. دكتر بهرام الهي متولد 1310 هجري شمسي و فارغالتحصيل دانشكدهي پزشكي مونپليه در فرانسه در رشتهي جراحي اطفال است. ايشان مدت 30 سال همزمان با كار جراحي و طبابت، به كار تحقيق و تدريس و سرپرستي چند دانشكدهي پزشكي همت گمارد و طي اين سالها چندين كتاب تخصصي در زمينهي كالبدشناسي (آناتومي)، جراحي و اورولوژي اطفال تأليف كرد كه برخي از آنها- همانطور كه ميدانيم- كتاب مرجع براي دانشجويان رشتههاي پزشكي است. پس از سالها كار و تحقيق مداوم، دكتر الهي در مقام استاد ممتاز دانشگاه بازنشسته شد. پدر ايشان «استاد نورعلي الهي» يكي از بزرگان اهل حق است كه رويكردي عرفاني به اسلام دارند. دكتر الهي در سالهاي 1994 تا 1998 ميلادي حاصل مطالعات عميق خود را در معنويت، انسانشناسي و اخلاق در رشتهاي از سخنرانيها در دانشگاه سوربن پاريس در فرانسه ارايه كرده و حاصل آن را در چهار كتاب زير، كه همه توسط «نشر جيحون» منتشر شده، گردآوري كردهاند: 1- معنويت يك علم است 2- مباني معنويت فطري 3- راه كمال 4- طب روح. نگاه ايشان به مقولهي روح و روان انسان، نمونهي كامل يك نگاه علمي دقيق و بدون پيشداوريهاي عالمانه يا عوامانه است. حتي از عناوين اين كتابها هم ميتوان به اين نگاه نوين عملگرا پي برد. وي عقيده دارد كه: زندگي معنادار است و هستي بيهدف نيست. ما نه زاييدهي اتفاقايم و نه به عدم بازميگرديم. وجود انسان تنها به اين جسم بيولوژيكي محدود نميشود و ويژگي ضمير آگاهش آنگونه است كه نميتوان او را صرفاً حاصل فعل و انفعالات شيميايي سلولهاي عصبي دانست. هر چند كه ارگانيزم بيولوژيكي انسان، يا «جسم»، خود از شگفتيهاي خلقت است، اما وجود حقيقي انسان چيزي وراي آن است. تقابل تاريخي شيوههاي فكري سنتهاي ديني با اصول علمي (كه بيشتر از كژفهميهاي پيروان است تا از ريشههاي دين) به ناروا ديدگاهي را بهوجود آورده كه گاه ايمان را مغاير عقل، اعتقاد را ضد تجربه، و علم را در برابر معنويت قرار ميدهد. از سويي ديگر پذيرش معنويت بهعنوان جرياني در موازات زندگي مادي كه «موجب آرامش و تلطيف است»، كاركرد آن را به كمترين حد خود پس رانده است. گويا ماده و معنا، همچون آب و روغن هميشه محكوم به ايناند كه مخلوط اما جدا از هم باشند. هر فكر، هر سخن و هر كاري كه انجام ميدهيم- هر چه ميخواهد باشد- هميشه دو روي «ماده و معنا» دارد كه البته روي مادياش را هميشه حل و درك ميكنيم اما روي معنوياش، بدون توجه ما ناپيداست و فقط اثرش را بر روح و روانمان ثبت و ضبط ميكند. رويكرد دكتر الهي به علم معنا، پس از زدودن زنگارهاي كهن، پرداختي نوين و ارايهي يك كالبدشناسي دقيق از «جسم معنوي» انسان است. راهكارهايي كه هم مبتني بر واقعيتهاي موجود زندگي امروزي است و هم قابليت اجرا دارد. دكتر الهي در كتاب «طب روح» ابتدا به تشريح كالبد انسان از اين ديدگاه ميپردازد. انسان به منزلهي يك واحد طبيعي از دو جزء مادي و مجرد ساخته شده است: الف) جزء مادي يا همان «جسم» يا ارگانيزم فيزيكي ب) جزء مجرد يا همان «خود» يا ارگانيزم معنوي يا روحي- رواني. همانطور كه كوچكترين واحد حياتي جسم «سلول» است، كوچكترين واحد ارگانيزم معنوي نيز «واحد صفاتي» يا «سلول معنوي» است. اما برخلاف جسم كه دستگاه تنظيمكنندهي خودكار دارد، «روح- روان» بهدليل اينكه انسان داراي «عقل اعلي» است، بايد با اراده و تلاش فردي فعال شود. ارگانيزم معنوي از دو منشاء (روح ملكوتي + روح بشري) تشكيل شده است كه با ورود به جسم دچار «عدم تعادل صفاتي» ميشود. اين امر علت كشمكش دايمي بين «خير و شر» در انسان است. حال هر گاه موفق شديم تعادلي در كاركرد «روح- روان» در مورد صفتي خاص برقرار كنيم، اين صفت يا همان سلول معنوي به فضيلت الهي تبديل ميشود. در اينصورت متناسب با اهميت آن صفت، «شناخت و آرامش دروني» در فرد برقرار ميشود كه در تمامي وجودش اثري مثبت دارد. ارگانيزم معنوي از طريق «فكر» در آگاهي ما بروز ميكند و برخلاف ارگانيزم فيزيكي، ما بايد خودمان «سيستم ايمني» ارگانيزم معنوي را فعال و راهاندازي كنيم، وگرنه چون نوزادي كه بدون مراقبتهاي بهداشتي به حال خود رها شده است يا فردي كه بيماري «ايدز» دارد، در برابر حملات بيرون و درون بيماريهاي روح و روان بيدفاع خواهيم ماند. آنگاه آلودگي با حرص و طمع، حيله و دروغ، جهالت و سادهلوحي، حسادت و … در وجودمان ريشه ميدواند و به بيماري تبديل ميشود. به عبارت ديگر: اگر ما بهطور دايم به سازوكار روح- روانمان رسيدگي نكنيم، البته زندگيمان از بعد «جسماني» دچار مخاطرهي حياتي نميشود و اما اين عدم تعادل تكاملي ميتواند در گذر سالها از ما شخصيتي بسازد كه ممكن است يك زندگي شخصي يا حتي اجتماعي موفق و معتبر داشته باشيم، اما روز بهروز آن جنبههاي اصيل دروني- كه باعث ميشود لذت ناب «انسان بودن» را برايمان ايجاد كند- آنچنان بيرمق ميشود كه سرانجام به جايي ميرسيم كه ميبينيم همچون مهمانان يك مجلس بالماسكه خودمان را پشت نقابها و لباسهاي رنگ و وارنگ و عجيب و غريب پنهان كردهايم و تمامي هم و غممان شده است رسيدگي به اموري كه حواس پنجگانهمان را از لذت سرشار كند. اما هرگاه خواهناخواه با خودمان تنها ميشويم، سرشار ميگرديم از حس حسرت، بيپناهي و درد، بابت كارهايي كه هنوز نكردهايم يا نيمهكاره رها كردهايم؛ چيزهايي كه هنوز نداريم و خاطراتي كه نميتوانيم از زير بارشان خلاص شويم. و چاره چيست؟ تلاش بيشتر براي رفاه بيشتر؟ دوز بالاتر براي تخدير بهتر؟ اما مگر ميشود گيرندههاي حريص لذت را اشباع كرد؟ دكتر الهي «اخلاق اصيل» را اساس طب روح ميداند: طب روح همانند طب جسم داراي دو جنبهي «پيشگيري و درمان» است. پيشگيري ناظر بر «بهداشت» و «تغذيه»ي ارگانيزم معنوي و درمان شامل «معالجه»ي اختلالات كاركردي يا بيماريهاي آن است. «اخلاق اصيل» همانند يك غذاي سالم براي روح و روان است و باز همانند مراحل خوردن، هضم، جذب و تحليل يك لقمه غذا، عمل به هر اصل اخلاقي چهار مرحله دارد:
1- مرحلهي توجه (Ingestion = Attention phase): توجه خاص انسان به عمل، سخن يا فكر و ايدهاي كه در طي روز با آنها سروكار داريم. اگر فكرمان را درست تربيت كرده باشيم، انتخاب و گزينشِ بهجايي از خوراكهاي ذهني مفيد خواهيم داشت. 2- مرحلهي تفكر (Digestion = Reflection phase): بررسي و ارزيابي روي آن موضوع خاص و تجزيه و تحليل آن در ذهن، همچون عمل آنزيمهاي گوارشي، آن را آمادهي پذيرش و بهكارگيري ميكند. 3- مرحلهي بهخاطر سپردن (Absorption = Memorization phase): ايدهاي كه پس از توجه و تفكر، قبول كردهايم، به حافظه ميسپاريم و سعي ميكنيم در فرصتهاي ممكن به آن عمل كنيم. 4- مرحلهي تحليل (Assimilation phase): عمل به آن ايده يا اصل اخلاقي را اگر بهدفعات «تكرار» كنيم، عصارهي آن بهصورت يك «فضيلت الهي» در وجودمان حل ميشود.
|